فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٣ - الف
اسْماءِ مُشَكَّكَه
- رجوع شود باسماء متواطيه.
اسْماءِ مَنْقُولَة
- (اصطلاح ادبى و منطقى) اسمائى كه از اصل معناى لغوى خود نقل و در معناى دومى بكار برده شده باشند تا آنكه بدون استعانت قرينه و يا با قرينه معنى دوم از اطلاق آنها دانسته شود اسماء منقوله گويند.
خواجه طوسى گويد: اگر لفظى در اصل وضع براى معناى خاصى شده باشد و بعد از آن از آن معنى نقل و در معنى ديگر بكار برند و بر آن اطلاق كنند و در وقت اطلاق مناسبتى ميان معنى منقول و منقول اليه رعايت نكنند آن را اسماء منقوله نامند مانند اطلاق ماه بر غير جرم سماوى.
(اساس الاقتباس ص ١١)
اسْمِ تامّ
- (اصطلاح ادبى) هر اسمى كه قابل اضافه شدن نباشد در آن حال اسم تام است مثل آنكه تنوين يا نون تثنيه و جمع داشته باشد (از دستور ج ١ ص ٨٥) در كشاف است كه اسم تام اسمى است كه بيكى از چهار امر (تنوين، اضافه، نون تثنيه و جمع) تمام شده باشد.
(از كشاف ج ١ ص ٧٨٩)
اسْمِ جامِدْ
- (اصطلاح ادبى) اسم جامد آن است كه از كلمه ديگرى گرفته نشده باشد مانند «علم و زيد» در فارسى «سر، كوه، دشت». (دستورنامه ص ١٥)
اسْمِ جَمْع
- (اصطلاح ادبى) اسم هر گاه بصورت مفرد و در معنى جمع باشد آن را اسم جمع گويند مانند قوم و طائفه و در فارسى لشكر، گروه و دسته، و گاه اسم جمع را جمع بندند و علامت آن در فارسى «ها» است مانند دستهها ... و در عربى مانند اقوام، افواج ...
(دستورنامه ص ٢١)
اسْمِ جِنْس
- (اصطلاح ادبى) اسم بر چهار نوع است جنس، اسم جنس، علم جنس و اسم نكره. جنس اسمى است كه بر زياده و كم اطلاق شود مانند «آب» اسم جنس ماهيت را ميرساند مثل انسان. علم جنس معمولا نقل شده است از اصلى ديگر مانند «اسامه» و نكره فرد نامعلوم است مانند «رجل» پس علم جنس موضوع است بر فردى باعتبار حضور ذهنى و بدين جهت معرفه است.
(از دستور ج ١ ص ٨٣- از كشاف ج ١ ص ٧٩٠).
اسْمِ خاصّ
- (اصطلاح ادبى) اسمى است كه بر فرد معين دلالت كند مانند كورش و رخش. (دستورنامه ص ١٥)
اسْمِ ذات
اصطلاح ادبى) در مقابل اسم معنى است و اسمى است كه بر ذات خارجى عينى دلالت كند بر خلاف اسم معنى.
(از دستورنامه ص ١٦)
اسْمِ زَمان
- (اصطلاح ادبى) اسم زمان و مكان كلماتى كه بر مكان و زمان دلالت كنند و اوزانى دارند، از يفعل بكسر عين صحيح الفاء و اللام بر وزن مفعل بكسر عين آيد مانند مجلس، مبيت و از يفعل بفتح عين و يفعل بكسر عين در معتل بر وزن مفعل بفتح عين آيد مانند مذهب مقتل مشرب، مقوم (مقام)» و «مشرق مغرب مسقط»