فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٤ - الف
عقلى است چنانكه كسى انسانى را ديده و گويد: «رأيت شمسا» كه شمس حسى است و نباهت و شرف شأن او عقلى است مثال براى دو طرف عقلى مانند «يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا» كه مستعار منه رقادت و مستعار- له موت است و جامع عدم ظهور فعل است از نائم و مائت و هر سه عقلىاند و باز باعتبار طرفين يا اجتماع آن دو ممكن است در يك چيز مانند أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ كه كلمه احياء استعارت از هدايت است و اجتماع هدايت و حياة ممكن است اين استعارت را وفاقيه گويند و يا محال است مانند استعارت معدوم براى موجود و شكى نيست كه اجتماع عدم و وجود ممكن نيست اين نوع استعارت را عناديه گويند مانند فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ كه بشارت كه اخبار بخوبى است استعارت شده است از انذار كه ضد آنست.
(از مختصر المعانى ص ١٥١- ٥٢) در كشاف است كه استعارت بعاريت خواستن چيزى است و نزد فارسيان عبارت از اضافت مشبه، به مشبه به باشد و اين خلاف اصطلاح عربان است و بر دو قسم است، حقيقت و مجاز حقيقت آن باشد كه مستعار و مستعار منه ثابت و معلوم باشد و آن هم يا ترشيح است يا تجريد.
سكاكى گويد استعارت ذكر كردن يكى از دو طرف تشبيه باشد كه اراده شود از او ديگر بادعاء آنكه مشبه داخل در مشبه به است و آن يا مصرح باشد كه استعاره تحقيقى يا تخييلى باشد يا غير مصرح كه استعارت بالكنايت است. (از كشاف ج ١ ص ٩٦٦- ٩٦٤) تفتازانى نيز گويد استعارت استعمال لفظ باشد در معنائى كه شبيه بمعناى اصلى آنست مانند «رأيت اسدا يرمى» و اكثر اطلاق شود بر نفس استعمال مشبه به در مشبه و يا تحقيقى است كه معنى آن تحقق باشد حسا يا عقلا .. و استعارت عامى آن باشد كه جامع غريب باشد و غير از خواص بر آن اطلاع نيابند كه استعاره غريبه گويند و استعاره مطلقه آن باشد كه مقترن نباشد امر ملائمى با مستعار له و منه مانند «عندى اسد» و هرگاه مقارن و مقترن باشد بامرى كه ملائم است آن را مجرده گويند (مطول ص ٣٢١)
اسْتِعارَه اصْلِيّه
- (اصطلاح ادبى) استعاره باعتبار لفظ مستعار بر دو قسم است زيرا لفظ مستعار اگر اسم جنس باشد استعاره اصليه است چنانكه اسد استعاره شود براى مرد شجاع و قتل براى ضرب شديد و حاتم براى مرد سخى و اگر لفظ مستعار اسم جنس نباشد استعاره تبعى است مانند حروف و افعال (از مختصر المعانى ص ١٥٥- دستور ج ١ ص ١٠٧)
اسْتِعارَه بِالْكِنايَة
- (اصطلاح ادبى) هرگاه تشبيه مصرح در آن نباشد و بلكه در نفس متكلم مقدر باشد و بالجمله سواى مشبه هيچ يك از اركان آن مصرح نباشد استعاره بالكنايه گويند مانند «و اذ المنية انشبت اظفارها» كه گوينده در نفس خود منيه را تشبيه كرده است بحيوان درنده در حيلهگرى و درندگى بقهر و غلبه و بعد