فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠ - الف
كالقوى مثل الغاذية و النامية و المولدة فى نفس النباتية و الخيال و الحس و القوة الشوقية فى الحيوان لا مثل المعدة و القلب و الدماغ و العصب».
(اسفار ج ٤ ص ٣)
آمدن
- (اصطلاح عرفانى) عبارت از رجعت به عالم بشريت است از عالم ارواح و عالم سكر (از اصطلاحات صوفيه).
آن
- (اصطلاح فلسفى) حد فاصل ميان گذشته و آينده را در عرف «آن» ميگويند، و يا حد مشترك ميان ماضى و مستقبل. (اسفار ج ١: ٢٤٦) فلاسفه در مسأله «آن» هم از لحاظ ماهوى و هم وجودى آراء و عقايدى چند اظهار كردهاند:
صدرا گويد: «آن» را دو معنى است يكى آنچه وجودش متفرع بر وجود زمان است و «آن» باين معنى حد و طرف زمان متصل است.
و ديگر آنچه زمان بر آن مترتب و متفرع است كه «آن» سيال است و از سيلان آن زمان متصل حاصل ميشود «آن» باين معنى امرى است موجود و چنانكه نقطه امرى است كه در اثر سيلان آن خط و مسافت موجود ميشود و از سيلان حركت توسطيه حركت قطعيه بوجود ميآيد زمان را نيز امرى است سيال كه از سيلان آن زمان متصل بوجود مىآيد كه آن را «آن سيال» مينامند و آن مطابق با حركت توسطيه است.
و همان طور كه نقطه فاعله غير از نقطهايست كه حدود و اطراف است و حركت توسطيه هم غير از اكوان دفعيه و وصولات آنست همان طور هم «آن» كه فاعل زمانست غير از «آن» است كه حد و طرف زمان است.
«و اعلم ان الآن يكون له معنيان:
احدهما ما يتفرع على الزمان، و الثانى ما يتفرع عليه الزمان، اما الآن بالمعنى الاول فهو حد و طرف للزمان المتصل» (از اسفار ج ١ ص ٢٤٤- ٢٤٥)
آن دائِم
- (اصطلاح عرفانى است) كنايت از امتداد حضرت الهيت است و نفس رحمانى است و بمعنى امتداد ازلى است كه مندرج در ابد است و ازل و ابد متحد و در وقت حاضرند. (اصطلاحات صوفيه خطى شماره ٧٧٥).
آنات مُتَتالِيَه
- رجوع بزمان و بعد شود.
آناتِ مُتَلاقِيَه
- رجوع بزمان و بعد شود.
أوْرمُن
- (اين اصطلاح كلامى است) و بصورت آورمزد و آورمز و آورمن كه ظاهرا در بعضى از آنها تحريف و تصحيف شده باشد آمده است و منظور همان اهورامزدا است. در كتاب ملل و نحل ابن حزم آمده است كه مجوسيان گويند اورمن خدا و اهرمن ابليس بود و «كام» يعنى زمان و «جام» يعنى مكان و «نوم» كه جوهر است اساس عالم بودند.
در حقيقت فائل به پنج مبدأند و گويند اهرمن فاعل شر بود و آورمن فاعل خير و «نوم» هيولى بود كه در آن كار شود. وى گويد: اينان انوار و آبها را ستايش ميكردند.
بطورى كه ملاحظه ميشود اين كلمات