فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١ - الف
اما آداب صحبت با خلق آنست كه نصيحتكردن و شفقت نمودن از هيچ مسلمان باز نگيرى و خود را از همه كس كمتر دانى. و حق همه كس فرا پيش خويش دارى انصاف همه از خود بدهى، بطريق ايثار و مواسات و حسن خلق و ...
(از عده ج ٢ ص ٦٢٣)
آداب عِشرَت و صحبت
- و اذا حييتم بتحية، خداى بزرگوار، كردگار مهربان نيكوكار در اين آيت رهيگان خود را تعليم مىكند بآداب عشرت و صحبت كه هر كه آراسته ادب نباشد شايسته صحبت نباشد و صحبت سه قسم است، يكى با حق است بادب موافقت، ديگرى با خلق است بادب مناصحت سوم با نفس است بادب مخالفت و هر آن كس كه پرورده اين آداب نيست وى را با راه مصطفى هيچ كار نيست، مصطفى را اول آراسته ادب كرد
«ادبنى ربى فاحسن تأديبى»
. لاجرم حضرت بجاى آورد، و با خلق خدا ادب صحبت نگاهداشت، تا از وى باز گفت «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ».
و اصول آداب صحبت در معاملت با خلق آنست كه علم در هر معاملت بكار دارى و شريعت را بزرگ دارى، و سنت و اهل آن گرامى دارى و از بدعت و اهل آن بپرهيزى و از جاى تهمت و گمان برخيزى و در پرستش خدا از وساوس و عادات رياء و جهل و كاهلى دور باشى و ...
خود را در حق فانى و نيست انگارى.
پير طريقت گفت: خداوندا يكدل پر درد دارم و يك جان پر زجر، عزيز دو گيتى اين بيچاره را چه تدبير، خداوندا درماندم. نه از تو و لكن درماندم در تو، اگر هيچ غايب باشم گوئى كجائى، و چون با درگاه آيم در را بنگشائى، خداوندا چون نوميدى در ظاهر اسلام حرمانست، اميد در عين حقيقت بىشك نقصانست.
آداب ذَباحَه
- (اصطلاح فقهى) رجوع به صيد و ذباحه شود.
آداب صَيْد
- (اصطلاح فقهى) رجوع به صيد و ذباحه شود.
آدابِ قاضِى
- (اصطلاح فقهى است) و آن التزام قاضى باشد. به آنچه شرعا رعايت آن بر قاضى لازم است مانند بسط عدل، رفع ظلم، ترك ميل و رغبت بر يكى از طرفين. رجوع به قضا شود و رجوع به (دستور ج ١ ص ١٥) شود.
آداب مُناظَره
- (اصطلاح منطق) صناعتى است نظرى كه بدان چگونگى جدل و شرايط بحث و استدلال آموخته شود تا مناظر، راه الزام خصم و تفهيم طرف بداند. (دستور ج ١ ص ١٢)
آداب نَماز
- (اصطلاح فقهى) رجوع به صلاة و نماز شود و رجوع به مقارنات نماز شود.
آداب وِلادَت
- (اصطلاح فقهى) در كتاب معتقد الامامية آمده است:
چون فرزند بزمين آيد، مستحب است كه آب خوش بكامش باز كنند، و در گوش راست وى بانگ نماز گويند، و در گوش چپ وى قامت، و روز هفتم سرش را بتراشند، و همسنگ موى وى زر يا نقره بصدقه دهند. و ختنه كنند.
و به نيكوترين نامش كنند، و فاضلترين نامها نام پيغمبرانست و امامان. و اگر پسر باشد بگوسفندى نر عقيقه كنند. و