فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٦٩ - پ
از آن جهت كه مستحق دوستى اوست از جميع وجوه و بمعنى مرشد و راهنماست.
اين كلمه گاه با كلمات ديگر تركيب شده است كه ذيلا يادآور ميشويم.
مانند پير دير. پير خرابات. پير مغان، پير ميخانه، پير عقل، پير زمانه، پير دانا، پير عشق، پير عقل.
مولانا گويد:
آنچه تو در آينه بينى عيان
پير اندر خشت بيند پيش از آن
پير ايشانند كاين عالم نبود
جان ايشان بود در درياى جود
پيش از اين تن عمرها بگذاشتند
پيشتر از كشت بر برداشتند
پيشتر از نقش جان پذيرفتهاند
پيشتر از بحر درها سفتهاند
پير پير عقل باشد اى پسر
نى سفيدى موى اندر ريش و سر
از بليس او پيرتر خود كى بود
چونكه عقلش نيست او لاشى بود
طفل گيرش چون بود صاحب كمال
پير باشد در هنر آن خوش خصال
طفل گيرش چون بود عيسى نفس
پاك باشد از غرور و از هوس
آن بياض مو دليل پختگى است
پيش چشم بسته كش كوته تكيست
آن مقلد چون نداند جز دليل
در علامت جويد او دائم سبيل
بهر آن گفتيم كاين تدبير را
چونكه خواهى كرد بگزين پير را
ليك پير عقل، نى پير مسن
مىندانى ممتحن از ممتحن
آنكه او از پرده تقليد جست
او بنور حق ببيند سر چه هست
تور پاكش بىدليل و بىبيان
پوست بشكافد درآيد در ميان