فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٨٠ - ت
بود و بعضى گفتهاند كه علاوه وجود و كمالات او از خودش باشد و نه از غيرش.
(از مباحث المشرقيه ص ٤٥ و رجوع شود به تفسير ص ١٢٩).
شيخ الرئيس گويد: كلمه تام ابتداء در مورد اعداد بكار برده مىشده است چنانكه گفته ميشده است فلان شخص تام الاعضاء است يعنى تعداد اعضاء او باندازهايست كه بايد باشد و بعد در اشياء ذو كميت بكار رفته است چنانكه گفته ميشده است كه فلان از لحاظ قامت تام است و بعد در كيفيات هم بكار برده شده است چنانكه گفته ميشده است كه فلان تام است از لحاظ وجاهت و بعدا بر امورى اطلاق شده است كه داراى مزيتى بر مشابه خود باشد و يا كامل الوجود باشد تا شىء ديگر بطورى كه ديگران از لحاظ وجود نيازمند بدو باشند.
(از شفا ج ٢ ص ٤٧٩)
تامُّ الوُجُود
- (فلسفه) يعنى موجودى كه از لحاظ صفات وجودى كامل باشد و حالت انتظارى در آن نباشد.
(از شفا ج ١ ص ١٢٨- ج ٢ ص ٥٨٧ و اسفار ج ٢ ص ١١١).
فارابى گويد: تام الوجود آن بود كه همه انواع ممكنه بالفعل براى او حاصل باشد و خارج از او از نوع او چيزى نبود كه براى او حاصل نبوده باشد و چون موجود اول تام الوجود بود ممكن نخواهد بود كه اين وجود براى موجود ديگرى جز او بود، پس در اين صورت ذات او به تنهايى منفرد بدان وجود بود. (از ترجمه آراء اهل مدينه ص ٨٢).
تأمين
- (اصطلاح فقهى) آمين گفتن را گويند كه اهل سنت و جماعت بعد از «وَ لَا الضَّالِّينَ» آرند و شيعه اثنا عشريه آن را حرام داند (از شرح لمعه ج ١ ص ٧٢).
تَأْنيث
- يعنى مؤنث بودن و در مقابل تذكير است و علامت آن در عربى چند امر است «ة» مانند «فاطمة» «الف مقصوره و ممدوده» مانند «حبلى و حمراء» و تاء (ت) ساكنه در فعل ماضى است مانند «ضربت» (از سيوطى ص ٢٠٨).
تَأنيس
- (اصطلاح عرفانى) تأنيس نزد صوفيان عبارت از تجلى صفات در مظاهر حسنه است رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود.
تَأْويل
- (اصول، معانى بيان) تأويل مشتق از اول است و در لغت رجوع است و نزد اصوليان مرادف با تفسير است و فرق بين تأويل و تفسير باين است كه تفسير توجيه و توضيح مفردات جمله است و تأويل بيان مفاد كلام است بر خلاف ظاهر و تأويل در ظواهر است يا نصوص بنا بر اين تأويل صرف كلام است از ظاهر و تفسير بيان كلام مجمل است (از قواعد شهيد ص ١٠٧- ١٣٣- كشاف ج ١ ص ٩٩).
تَأْييد
- (اصطلاح ادبى) و آنست كه از چيزى خبر دهند يا ادعائى كنند و آن را محدود نمايند بامرى كه دلالت بر ابديت نمايد و از اين صنعت آنچه در مقام دعا و آخر قصيده يا نامه يا خطبه است شريطه خوانند چنانكه در آخر مراسلات است و السّلام على اهل تلك الناحية.
تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود
سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود