فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٣ - الف
داستان اصحاب كهف معروف است و در قرآن نسبتا مفصل اين داستان بيان شده است أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً.
خلاصه داستان اينكه در عهد پادشاهى دقيانوس پادشاه جبار چند تن از مردان نيك از دار و ديار خود جلاى وطن كردند و قصد سرزمينى كردند كه در آن كفر و فسق و فجور نباشد تا بتوانند خداى را عبادت كنند در ضمن طى طريق خستگى بدانها راه يافت در تنگه كوهى در غارى خوابيدند و خواب آنها چندين صد يا هزاران سال بطول انجاميد (مردند و پوسيدند بنا بر قولى) هنگامى كه بيدار شدند كس فرستادند ببازار كه براى آنها آذوقه تهيه نمايد معلوم شد كه سالها است در خواب بودهاند (يا مرده بودهاند) اين عده سه نفر بودند كه با سگى كه همراه آنها بود چهار نفر ميشدند.
اين داستان را عارفان تأويلاتى كردهاند.
اصْحابِ كِياسَت
- (اصطلاح عرفانى) اوليا اللّه را گويند.
اصْحابِ مُجاهَدَت
- (اصطلاح عرفانى) اصحاب مجاهدت كسانىاند كه در تبديل اخلاق بد خود باخلاق نيكو كوشش ميكنند و به تزكيه نفس مشغولند و شب و روز بساز و سوز بسوهان «لا» نفى و بصيقل «اثبات» رنگ زنگ كثرت بشريت بعشق دلبر از مرآت دل برمىدارند.
گر زنگ تو ز آيينه دل پاك كنى
چون در نگرى جمال دلبر بينى