فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٥ - الف
اراضِى انْفال
- رجوع بانفال و (قاطعة اللجاج ص ٢٤) شود.
اراضِى عامِر
- (اصطلاح فقهى) مراد اراضى معموره است در مقابل اراضى غامر رجوع به موات و انفال شود. و رجوع به (سراج الوهاج ص ١٠٤) شود.
ارْباب
- (اصطلاح عرفانى) ارباب جمع رب بمعنى صاحب و پروردگار است.
رجوع بارباب اصنام شود.
ارْبابِ اذْواق
- (اصطلاح عرفانى) پيروان حكمت ذوقيه و كسانى كه براى رسيدن به حقايق طريق شهود و اشراق در پيش گيرند ارباب اذواق گويند.
(مبدأ و معاد صدرا ص ١١١)
ارْبابِ اصْنام
- (اصطلاح فلسفه ذوقى) كلمه ارباب را اخوان الصفا بر قواى آليه حيوان نيز اطلاق كرده و گويند «و اما القوى التى هى كالارباب فهي القوة الشهوانية و القوة الغضبية و القوة الناطقة».
(رسائل اخوال ج ٢ ص ٣٢٨) لكن اين اصطلاح اشراقى است و بر ارباب انواع افلاطون كه مثل نوعيه باشد اطلاق شده است در ترتيب و نظام وجود در فلسفه اشراق ابتدا انوار قاهره طوليه و بعد عرضيه است و ارباب اصنام آخرين مرتبت طبقه انوار و مجرداتند كه افلاطون آنها را انواع طبيعيه و مثل نوعيه گفته است و بالاخره در فلسفه اشراق مبدأ اول نور الانوار و بعد قواهر اعلوناند كه عقول طوليهاند و ديگر عقول عرضيه كه گاه از آنها تعبير بارباب اصنام شده است و آنها آخرين مرتبت طبقات انوار مجردهاند كه افلاطون انواع طبيعيه و مثل نوريه ناميده است و آخرين عقل از عقول زواهر طلسم ارض است و بعد از ختام سلسله عقول در مراحل نزول نفوس شروع ميشود از نفس فلك اقصى و بعد نفوس شريفه كواكب و بعد نفس كل كوكب كوكب و فلك فلك تا نفس ادون افلاك.
طبقه سوم طبقه صور فلكيه و نجوميه است بترتيب الافضل فالافضل و الاهم فالاهم.
تحقيق در مسأله ارباب انواع از نظر تاريخى از عهده اين رساله خارج است همين اندازه اشاره ميشود از زمان سقراط اين مسأله از نظر فلسفى مورد توجه فلاسفه قرار گرفته و رنگ فلسفى بدان دادهاند.
ابن سينا ميگويد: فلاسفه نخستين كه از محسوسات بمعقولات توجه كردند اذهان آنان مشوش گرديد و چنان پنداشتند كه تقسيم امور به محسوسات و معقولات ايجاب ميكند كه هر چيزى مركب از دو چيز باشد مثلا انسان دو وجود داشته باشد يكى انسان فاسد متحول و متغير كه در معرض فنا و نيستى و زوال ميباشد و در عالم حس است و ديگر انسان معقول مفارق ثابت ابدى و بالجمله براى هر شيئى دو وجود قائل شدند يكى وجود عينى حسى و ديگرى وجود مفارق مثالى كه در معرض فنا و زوال نمىباشد.
افلاطون و استاد او سقراط در اين رأى راه مبالغه را پيموده و گويند براى انسان معناى واحدى است كه همه