فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣١١ - الف
يكى آنكه بنده را بجز درگاه خداوند جل ذكره در ديگر نيست. ديگر علقه محبت مادرى به هيچ چيز منفك نمىگردد.
نقل است: كه يحيى بن زكريا ابليس را روزى گريان ديد شفقتش بجنبيد گفت:
اى بيگانه چرا ميگريى و باين زارى چرا مىنالى؟ گفت چندين هزار سال حلقه برين در زدم باميد اينكه باز كنند آخر الامر ندا آمد: كه بار نيست گفتم تا كى؟ گفت هرگز يحيى را دل بر وى بسوخت دعا كرد كه الهى اين بيگانه بدين زارى ميگريد چه بود اگر در آشتى بگشائى و توبه او قبول فرمائى. خطاب آمد كه اى يحيى وى بدروغ ميگويد، ميخواهد كه بندگان مرا بفريبد اگر خواهى آن را بدانى بگوى تا بر سر قبر آدم رود و خاك او را سجده كند توبهاش قبول كنم و ابواب صلح بر روى او بگشايم. يحيى بجانب وى آمده بشارت آورد و گفت: مژدگانى بر تو كه كارت رو بصلاح دارد ...
انائِيَّت يا انانِيَّت
- (اصطلاح عرفانى و اخلاقى است) كلمه انائيت يا انانيت در فلسفه شيخ اشراق بمعناى شخصيت و نفس و هويت است. و بمعناى انوار ساطعه حق بر جهان وجود و نفس بشرى است و نفس ناطقه است «اذا تبين اى من- الابحاث السالفة انائيتك التى هى نفسك الناطقة نور مجرد و مدرك لنفسه و الانوار المجردة غير مختلفة الحقائق فيجب ان- يكون الكل اى كل الانوار المجردة عقولا كانت او نفوسا مدركا لذاته».
(ش چاپ قديم ص ٣٠٥) اين كلمه در اخلاق به معنى خود- خواهى و خودپسندى بكار رفته است و از خصائص ناپسند انسانى است. چنانكه فرمودهاند: من رضى عن نفسه اكثر- الساخطون عليه. و بنزد اهل ذوق انانيت يا انائيت عبارت از حقيقتى است كه هر چه بنده را شد بخود مضاف گرداند چنانكه گويد: نفس من، روح من، قلب من و دست من.
انانيت حق، وجودى است و انانيت بنده عدمى «بحكم العبد و ما فى يده كان لمولاه».
مولوى گويد:
تو انا رب، همىگوئى بعام
غافل از ماهيت اين هر دو نام
رب بر مربوب كى لرزان بود
كى انادان بند جسم و جان بود
نك انا مائيم رسته از انا
از اناى پر بلاى پر عنا