فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٧ - الف
(كشاف ج ٢ ص ٩٥٢ و رجوع شود به رسائل ص ١٥٥)
اسْتِعْمال مَجاز
- (اصطلاح ادبى) در علم معانى و بيان و اصول بخشى مفرد جهت وضع الفاظ و استعمالات آنها در معانى حقيقى و مجازى باز شده است، استعمال لفظ در آنچه مناسب با موضوع له است بنا بر قولى بوضع است و بنا بر قولى بطبع و قول محقق آنست كه بطبع است يعنى آنچه را طبع پذيرد، در آن استعمال ميشود و گر چه واضع هم راضى نباشد رجوع شود بحقيقت و مجاز و نيز رجوع شود به (كفايه ج ١ ص ١٩).
اسْتِغاثَة
- (اصطلاح ادبى و عرفانى) در لغت طلب بفرياد رسيدن است و گاه منادى، مستغاث شود براى جلب آسايش و راحتى و دفع مضرت و رنج و مشقت، مناداى مستغاث بوسيله لام استغاثه مجرور شود و خود لام مفتوح باشد مانند يا «للمريض» و «يا لقومى».
(رجوع شود به حرف ندا و مناداى مستغاث) نزد عارفان طلب اجابت باشد از خدا.
كه فرمودند: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ و «ان اللّه لا يستجيب دعاء من لا قلب له».
استغاثت سه قسم است يكى از حق بخلق، نشان بيگانگى است، و از اجابت نوميدى، يكى از خلق بحق است كه راه مسلمانى است و شرط بندگى، يكى از حق بحق كه وسيلت دوستى است و اجابت دستورى.
او كه از حق بخلق نالد درد افزايد، او كه از خلق بحق نالد، درمان يابد، او كه از حق بحق نالد حق بيند.
پير طريقت گفت: شبلى در منازلات خويش بنعت حيرت از روى استغاثت از حضرت عزت اين كلمات ميگفت: الهى ارت بخوانم برانى، ور بروم بخوانى، پس من چه كنم بدين حيرانى؟ نه با تو مرا آرام نه بىتو كارم بسامان، نه جاى بريدن، نه اميد رسيدن. فرياد از تو كه اين هم تو مگر سامان كنى، راهم بخود آسان كنى درد مرا درمان كنى، زان مرحم و احسان كنى، الهى اين سوز ما امروز دردآميز است، نه طاقت بسر بردن، نه جاى گريز است وقت عارف تيغى تيز است، نه جاى آرام نه روى پرهيز است (عده ج ٤ ص ٢٣).
اسْتِغْراق
- (اصطلاح عرفانى و ادبى) يعنى غرق شدن و فرو رفتن و در اصطلاح عارفان بمعناى توجه مفرط و غوطهور شدن در بحر توحيد است و باين معنى است كه دل عارف ذاكر در حال ذكر متوجه و ملتفت بذكر باشد و متوجه بخود نشود كه اين حالت را فناء گويند.
كاشانى گويد: استغراق توغل در ذكر حضور حضرت حق است. (كشاف ص ١٠٩٧ مصباح الهدايه ص ١٣٨).
عراقى گويد:
تا كه مستغرق شدم در قعر بحر بيخودى
سر بسر دريا شدم نى جوى ماند و نى غدير