فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٠ - الف
ابن رشد گويد: «الاحداث ليس شيئا غير تعلق الفعل بالوجود».
(تهافت التهافت ص ١٩٤) «الذى افاد الحدوث الدائم احق باسم الاحداث من الذى افاد الاحداث المنقطع».
(تهافت التهافت ص ١٩٢- و رجوع شود به شفا ج ٢ ص ٥٨٠- و دستور ج ١ ص ٤٥- ٤٦- و قبسات ص ١١٨)
احَدُ الْفَوارِس
- (اصطلاح نجومى است) ستارهايست واقع در بال دجاجه (رجوع به صور كواكب و دجاجه شود).
احَدِيّت
- (اصطلاح عرفانى) اسم آن مرتبه ذات است كه آنجا اعتبار اطلاق ذات نمايند:
احَدِيّتِ جَمْع
- اسم ذاتست نه باعتبار صلاحيت اعتبار و نسب و اضافات در ذات احديت بلكه باعتبار اتصاف او بجامعيت صفات ذاتيه.
إِحْرام
- (اين اصطلاح فقهى و عرفانى است) و در لغت منع است و شرعا تحريم چيزهائى و وجوب چيزهائى ديگر است در موقع مناسك حج آنكه قصد احترام ميكند محرم نامند و بالجمله احرام حرام شدن بر شخص است كه قصد مناسك حج را دارد از محل معين بنام ميقات كه خود را از امورى محروم و آنها را بر خود حرام كند و احرام حاصل ميشود بآنكه بعد از نظيف كردن خود و كوتاه كردن شارب و غسل و نماز خاص از يكى از مواقيت قصد حج و تعيين نوع آن از تمتع افراد و قران كند و مقارن با نيت تلبيه كند (بگويد لبّيك اللّهمّ لبّيك ...) و دو تكه پارچه خاص احرام بپوشد و در اين موقع حرام است بر او ارتكاب امورى از جمله ١- شكار كردن ٢- معاشرت با زنان بهر نوع استمتاع حتى عقد و شهادت بر عقد نكاح ٣- استمنا ٤- پوشيدن لباس دوخته ٥- استعمال بويهاى خوش و عطريات ٦- سرمه كشيدن ٧- تدهين باشياء خوشبوى ٨- جدال كردن و ستيزگى و گفتن ... و ٩- دروغ ١٠- نظر بزن از روى ريبه ١١- خارج كردن خون از بدن بواسطه خارانيدن بدن و جز آن ١٢- ناخن گرفتن ١٣- موى خود را تراشيدن يا كندن آن ١٤- پوشانيدن سر براى مرد ١٥- حنا گذاردن براى زينت ١٦- پوشيدن سلاح ١٧- قطع درختهاى حرم و امورى ديگر (از شرح لمعه ج ١ ص ١٥١- ١٥٣- كشاف ج ١ ص ٤٥) رجوع به مواقيت و حج شود.
در معتقد الاماميه آمده است:
بدان كه احرام ركنى است از اركان حج، هر كه بگذارد متعمدا او را حج نباشد بىخلاف.
و روا نباشد احرام گرفتن مگر در شوال، و ذو القعده، و نه روز از ذو الحجه.
دليلش قوله تعالى «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ»، يعنى: وقت حج ماههاى معلوم است، زيرا كه حج را وصف نكنند بماهها، و هر كه چنين گفت: ماههاى معلوم، آن را گفت كه ما گفتيم. و موقت گردانيدن عبادت بزمانى معين در شرع، دليل كند بر آنكه در غير آن زمان مجزى نباشد، چنانكه وقتهاى نماز.