فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٩١ - الف
اما قول خداى تعالى: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِ، مخصوص بآنچه ياد كرده شد، از ماهها.
چنانكه باتفاق آنچه جز از احرام است از افعال حج، مخصوص بروزهاى مخصوص است از ماه ذو الحجه.
و ابو حنيفه را نرسد كه باين آيت تعلق سازد، از براى آنكه نزد از احرام از حج نيست.
و روا نباشد احرام گرفتن، الا در موضعى مخصوص، و آن موضعى است كه آن را «ذو الحليفه» خوانند، كسى را كه حج بر راه مدينه بود، و «جحفه» است كسى را كه حج كند بر راه شام.
و «بطن العقيق» است كسى را كه حج كند بر راه عراق. اول «بطن العقيق» «مسلح» است، و ميانه او «غمره»، و آخر او «ذات عرق»، و «يلملم» ميقات كسى است كه حج كند براه يمن، و «قرن المنازل» كسى راست كه حج كند براه طائف.
و رسول ص چون اين مواضع را مواقيت حج كرده، و معنى ميقات در شرع آنست كه معين باشد فعل را، پس تقديم احرام برو روا نباشد، چنانكه تقديم نماز بر وقتش باتفاق روا نيست.
هر كه ازين مواقيت بگذرد، متعمدا، و نتواند باز گردد، و احرام گيرد، حجش با سر بايد گرفت سال آينده. و اگر فراموش كرد، و نتواند كه باز گردد، همان جايگاه كه با يادش آيد احرام گيرد.
و اگر منزل وى در پيش ميقات بود، از منزل خويش احرام گيرد. و اگر بميقات رود و آنجا احرام گيرد، فاضلتر بود. و كسى كه مجاور مكه باشد، چون خواهد كه احرام از ميقات گيرد، از ميقات اهل ولايت خود گيرد. و اگر نتواند، بيرون حرم. و اگر نتواند، از مسجد الحرام احرام بندد.
و چون خواهد كه احرام گيرد، سنت بود كه ناخنها بچيند، و موى بغل و زهار زايل كند، و غسل كند. و درين خلاف نيست.
و واجب بود بر وى دو جامه احرام پوشيدن: يكى بميان فرازند، و ديگرى را بدوش فرا گيرد. و با ضرورت يك جامه روان بود بلا خلاف.
و سنت است نماز احرام كردن، و دعائى كه معروفست خواندن. و اين دعا و غير اين در كتابهايى كه در باب حج ساختهاند و آن را «مناسك الحج» نام نهادهاند، كسى را كه بايد، طلب دارد آن را، تا بر تمامى آنچه اين طائفه برآنند از افعال حج:
فرائض، و سنن، و آداب، و دعوات، واقف گردد. كه اگر ذكر آن كنيم كتاب دراز گردد.
آنگه نيت احرام كند. و نيت به «لبيك» واجب منعقد گرداند، و آن اينست: «لبيك اللهم لبيك، لبيك إنّ الحمد و النعمة و الملك لك لا شريك لك لبيك».
و احرام منعقد نشود الا باين، يا آنچه بجاى اين باشد از اشعار و تقليد، مر قارن را.
و اشعار آن باشد كه كوهان شتر بشكافند تا خون آلوده گردد.
و تقليد آن بود كه نعلينى بر گردن