فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٤٥ - الف
است. زيرا ك بدين دو روز روزه نشايد داشتن جز شنبه آخرين و بس. و بروزه اندر گوشت نخورند و آنچ بجانور پيوندد.
و شرط اين صوم آنست كه پيش از دوم روز شباط نشايد، و نه نيز از پس هشتم آذار. و دانستن او را راهى است كه با غالب راست آيد. و اين آنست كه اولش نزديكترين دوشنبه است بدان اجتماع كه اندر شباط باشد، بدان شرط كه از دوم روز شباط پيش نيفتد، و گر افتد آن اجتماع را يله بايد كنند و سوى ديگر اجتماع شوند كز پس او آيد. و همچنان بايد نگريستن كه كدام دوشنبه بوى نزديكتر است، پيشين يا پسين، آنك باجتماع نزديكتر بود اول صوم بود. اما سعانين آخرين يكشنبه است اندر روزه بزرگ ايشان. و تفسير او تسبيح باشد.
و بدين روز مسيح عليه السلام به بيت المقدس اندر آمد بر ماده خرى نشسته، و خر كره از پس وى همىدويد و مردمان پيش او تسبيح همىكردند تا بمزكت اندر آمد، و امر معروف كرد و ز منكر بازداشت، و كاهنان را كه دانشمندان جهوداناند سرزنش كرد، ايشان كينور شدند و آهنگ او كردند تا پنهان شد. و روز چهارشنبه پايهاى حواريان كه شاگردان و ياران وى بودند بشست از بهر تواضع.
و روز پنجشنبه فسح كرد، و قربانش نان و سيكى بود. و آگاه كرد ايشان را از نزديكى اجلش. آنگاه شب آدينه سوى كوه بيرون شد ...
درباره اعياد و ماههاى يهودان و اقوام مختلف گويد: چون سالها و ماههاى ايشان مختلفاند، همچنان آن روزها كه اندر آن بكار همىدارند مختلف باشد. و هر گروهى را اندر ماههاى خويش روزگارهاست پيدا. و از آن برخى عيدهاست كه اندر آن شادى كنند و زينت پيدا آرند و گوناگون رسمها بنمايند. اما از پدران يافته، اما از دين يا از كيش برگرفته. و ز آن برخى صومهاست كه بدان اميد ثواب دارند. يا بفرمان شريعت كه فضايل آن روزها پيدا كرد، و يا از بهر حالها كه اندر آن باتفاق افتاده است، كه اندوه و حزن واجب كرد و روزه بدو داشته آمد. و ز آن برخى ذكر آنهاست و خاصه ترسا آن را، كه اندر آن روزهاى شهيدان را و صديقان را اندر نماز و كليسا ياد كنند و بشفاعت ايشان تقرب خواهند.
و حال اين روزها از جهت فصلهاى سال همچون حال سال بود از فصلها. اگر سال اندر چهار فصل گردنده باشد، آن روزها نيز اندر چهار فصل بگردد. و گر سال ايستاده بود و نگردد، آن روزها نيز نگردند. و گر سال جنبان بود گاه پيشتر شود و گاه از پستر چون سالهاى جهودان و هندوان، آن روزها بحسب آن جنبان باشند.
و آن گروهان را كه سال ايشان ايستاده است، ديگر گونه روزگار است نيز كشت و ورز را و نهال نشاندن را و بر رسيدن و برافكندن و گشن و زه كردن را و نشانها مر گرما و سرما و بادها را و گوناگون گشتها را اندر هوا كه آن را نظام بود اندر سال بيشترين حال.
و همين روزگارها آن گروهان بكار دارند كه سال ايشان جنبان است. زيرا