فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٣٩
(از اسفار ج ٢ ص ٩٤).
جسم يا بسيط است يا مركب و اشراقيان جسم را برزخ گويند و جسم بسيط را جسم فارد و جسم مركب را جسم مزدوج مينامند «الجسم اما مفرد لم يتألف من اجسام او مركب يتألف من اجسام متشابهة كانت كالسرير او مختلفة كالحيوان و الجسم المفرد قابل للانقسام».
(از شرح هدايه ملا صدرا و رجوع شود به تهافت التهافت ص ٤٤- ٤٥ دستور ج ١ ص ٤٠٠).
جِسْمِ إبْداعى
- (اصطلاح فلسفى) مراد از جسم ابداعى فلك الافلاك و فلك اقصى است و از آن جهت جسم ابداعى مينامند كه اولين جسمى است كه از مفارقات جدا شده است و نيز از آن جهت كه مسبوق بمدت نيست.
جِسْمِ اوَّل
- (اصطلاح فلسفى) اين اصطلاح را صدرا از كلمات انكساكوراس گرفته و گويد: شايد مراد او موجود اول باشد و بعيد هم نيست كه هيولاى اولى باشد.
(از اسفار ج ٢ ص ١٦٣).
جِسْمِ بُخارى
- (اصطلاح فلسفى) مراد روح حيوانى است «و فى البدن الانسان جسم لطيف بخارى يسمى روحا حيوانيا».
(از رسائل ملا صدرا ص ٢٦٨).
جِسمِ بَرْزَخى
- (اصطلاح فلسفى) رجوع شود به كلمه برزخ.
جِسمِ بَسيط
- (اصطلاح فلسفى) جسم بسيط در مقابل جسم مركب است و آن جسمى است كه مركب از اجزاء متشابه الاجزاء و يا غير متشابهة الاجزاء تشكيل شده باشد.
(دانشنامه، طبيعيات ص ٣٣).
جِسمِ تامّ
- (اصطلاح فلسفى) ميبدى در تعريف جسم تام گويد: جسم مركب يا مزاج دارد و زمانى دراز اميد بحفظ هيأت تركيبى آن هست يا نه، جسمى كه از نوع اول باشد تام و جسمى كه از نوع دوم باشد ناقص مينامند.
(از شرح هدايه خطى).
جِسمِ تَعْليمى
- (اصطلاح فلسفى) جسم تعليمى عبارت از عرضى است قائم بجسم طبيعى كه نفس ابعاد سهگانه است و بدون التفات و توجه به چيزى از مواد و احوال آن.
(دستور ج ١ ص ٤٠٢).
و تفاوت بين جسم تعليمى و طبيعى باطلاق و تعيين است و امتداد جسمى اگر بطور مطلق لحاظ شود بدون تعين به تناهى و نامتناهى بودن آن و بدون رعايت ممسوح و يا ناممسوح بودن آن جسم طبيعى خواهد بود و اگر لحاظ شود با قيد متناهى بودن و ممسوح بودن بمساحت معين جسم تعليمى است «فالامتداد الجسمى اذا لوحظ بلا تعيّن بالتناهى و اللاتناهى و من غير ان يكون ممسوحا بمساحة معينه عند التناهى فهو الجسم الطبيعى و اذا لوحظ ممسوحا بمساحة معينة بتطرق القدر و الكمية فهو الجسم التعليمى».
(شرح منظومه ص ٢٥٢).
قطب الدين گويد: و ما چون تخيل ثخن كنيم با آنكه التفات كنيم بچيزى از مواد آن بعد تام باشد كه جسم تعليمى است و اگر تخيل سطح او كنيم بىآنكه التفات كنيم بچيزى از آنها كه مقارن اوست در مواد از لون و ضوء، آن سطح تعليمى باشد و بر اين وجه است قياس خط تعليمى.