فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٠٤ - ب
كه گاه از آن تعبير به «الجوهر الغاسق» شده است. (ش ص ٣٠٢)
بَرْزَخُ الْقابِس
- (اصطلاح فلسفى) مراد عناصر و افلاك است. (ش ص ٤١٨)
بَرْزَخُ الْمِثالِىّ
- (اصطلاح فلسفى) مراد از اصطلاح برزخ مثالى حد فاصل ميان مجردات و جسمانيات است كه عالم مثال است.
و بر مرتبت كمال روح حيوانى كه حد فاصل ميان نفس ناطقه و روح حيوانى در مرتبت پست است اطلاق شده است و بر روح حيوانى در مرتبت اول و ادناى خود از آن جهت كه حد فاصل ميان قلب و روح انسانى است اطلاق شده است.
(اسفار ج ٤ ص ١١٦) محى الدين عربى گويد: كلمه برزخ را در دو مورد ميتوان بكار برد يكى عالم برزخ كه محل انتقال ارواح بعد از مفارقت از بدن ميباشد و ديگر حد فاصل ميان ارواح مجرده و اجسام.
«عليك ان تعلم ان البرزخ الذى يكون فيه الارواح بعد المفارقة من النشأة الدنياوية هو غير البرزخ الذى بين الارواح المجردة و بين الاجسام». (شرح فصوص ص ٣٢)
بَرْق
- (اصطلاح عرفانى و فلسفى) برق در عرفان اول نورى كه بر بنده ظاهر ميشود و او را بدخول بحضرت قرب خداوندى براى سير فى اللّه ميخواند برق گويند و فرق ميان برق و وجد آنكه: وجد بعد از دخول در طريق حاصل ميشود و لكن برق موجب و داعى بر دخول در طريق است. شاه نعمت اللّه گويد: اولين چيزى كه ظاهر ميشود بر بنده از لوامع نورى برق خوانند.
رجوع شود به (شرح منازل ص ١٦٩- اصطلاحات فخر الدين).
هلا آهستهتر اى برق سوزان
كه شد چشمم ز تو ابر بهارى
نمىماند نظر كاندر ركابت
رسد در گرد مركب از نزارى