فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٣١ - الف
بدون اراده و اختيار انجام شود و گاه اطلاق بر فعل ضرورى شود مانند تنفس كه اضطرارى انسان است و گاه اطلاق بر قسر ميشود «و يقال مضطر للشىء القاهر و هذا هو الذى يمنع كون الارادة و النهوض فان الشيء القاهر يقال مضطر و يقال الاضطرار على فعل المقهور عليه لان الشيء القاهر هو الذى اضطره الى ذلك الفعل و يقال الاضطرار على الاعتقاد الصحيح الذى لا يمكن ان يرجع عنه صاحبه و يقال موجود ضرورى».
(تفسير ص ٥١٨، ٣٤) «و الاضطرار يقال بحسب هذه الانحاء فمنه ما هو بالقسر». (تفسير ص ١٩٠٩) و خلاصه كلام ابن رشد آنكه اضطرار را معانى متعددى است از جمله آنچه ممكن نباشد حفظ و وجود شىء مگر بدان مانند آنكه علت بقاء او باشد مانند تنفس براى حيوان و غذا براى آن كه حيوان در بقائش نياز به تنفس دارد.
(تفسير ص ١٩٠٨) اين مسأله كه آيا افراد انسانى در اعمال و حركات و كارهاى خود مختارند و يا اصولا اختيارى در عالم وجود هست يا نه مورد بحث و اختلاف است. رجوع شود به كلمه جبر. و (اسفار ج ٣ ص ٦٧)
اضْغاثُ و احلام
- اين اصطلاح صرفا جنبه اسلامى دارد و مأخوذ از قرآن كريم است و بمعناى نوعى رؤيا است. فلاسفه اسلامى گويند: خوابهائى كه صرفا بر مبناى تركيبات خيالى باشد و اساس آن فعاليت و سازندگى قوت متخيله باشد و از راه اتصال نفس بعقل فعال نباشد اضغاث و احلام است زيرا قوت متخيله مدام در فعاليت است حتى در حال خواب و از اين جهت صورى را كه در خزانه خود دارد گرفته و از تركيب و تأليف آنها امورى را ميسازد و مىآفريند و اين گونه رؤياها را رؤياى كاذبه گويند و گاه هم آنچه را نفس در اثر اتصالش بعقل فعال در مىيابد در اثر غلبه قوت متخيله مورد تصرف او واقع ميشود و امورى بر آن ميافزايد و يا كم ميكند اين رؤيا نيز كاذبند و اگر قوت متخيله غالب نباشد و نفس صاف و مصفا باشد و آنچه را در اثر اتصال بعقل فعال دريافته است بدون كم و كاست تحويل حافظه داده و در تذكار واقع گردد رؤياى صادقه خواهد بود. (مبدأ و معاد ص ٣٤٧)
اضْلال
- (اين اصطلاح كلامى است) اضلال بكسر ضاء يعنى گمراه كردن مأخوذ از اصول شرعى است در قرآن مجيد آمده است إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ و روايت
«ان اللّه اضل من شاء من خلقه و جعل صدورهم ضيقه».
بدين جهت اهل كلام بحث كردهاند كه آيا اين مطلب منافات با ارسال رسل و انزال كتب ندارد.
و بالاخره بحث در كلمه اضلال كرده و گاهى متوسل به تأويلات شدهاند.
(رجوع شود به هدايت و ملل و نحل ابن حزم ج ٣ ص ٤٧)
اضْمار
- اين اصطلاح ادبى است و اضمار در تقدير گرفتن و ضمير آوردن و حذف كلمه را گويند و در عروض ساكن