فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٣٢ - الف
كردن تا متفاعلن است.
(از كشاف ج ١ ص ٨٨٣- دره نجفى ص ١٩).
و اضمار على شريطه تفسير عبارت از حذف عامل اسم است بشرط تفسير آن عامل محذوف به فعلى كه بعد از آن اسم واقع شده باشد و باب اشتغال هم گويند و آن اسم مرفوع و يا منصوب شود بفعل مقدرى كه فعل ظاهر حاكى از آنست رجوع شود به (كشاف ج ١ ص ٨٨٥) و نيز رجوع به باب اشتغال شود.
اضْواء قَيُّومِىّ
- اصطلاح اشراقى است و مراد افاضات مبدأ اول و در مرتبت بعد عقول و انوار مجرده است.
(تعليقات دوانى بر هياكل ص ٩٩، ٩٨)
اضْوِاء مِيْنَوِيَّه
- اصطلاح اشراقى است و مراد اضواء و افاضات روحانيه است. (ش ص ٣٧٢)
اطاعَة عِلْمِيَّه
- اين اصطلاح اصولى است و مقابل اطاعت ظنى، وهمى و شكى است. (از كفايه ج ٢ ص ١٢٢) رجوع به قطع و ظن و اصول عمليه شود.
اطِبّاء نُفُوس
- انبياء و اولياء و خلفاء اللّهاند.
(اخوان الصفا ج ٤ ص ٨٤)
اطراد
- (اصطلاح منطق، ادب) اطراد يعنى شايع و جامع بودن، تعريف مطرد باشد يعنى جامع باشد و معرف «بكسر» آن چنان باشد كه مساوى با معرف «بفتح» باشد و بالجمله اطراد در لغت شيوع و كثرت باشد و اطراد معرف شمول او است معرف را در وجود و ثبوت در مقابل انعكاس كه مانع بودن از اغيار است و در بديع آن باشد كه اسماء ممدوح و متعلقات و آباء او آورده شود به ترتيب ولادت بدون تكلف در سبك مانند «الكريم بن الكريم بن يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم» (از كشاف ج ١ ص ٩٠٥- دستور ج ١ ص ١٣٤- قوانين ص ٢٢- مطول ص ٣٧٣).
و بالجمله متكلم نام يا لقب كسى را با نسبت وى بىتكلف و تخلل بلفظ خارج بياورد.
مثال فارسى:
كيخسرو سياوش كاوس و كيقباد
گويند چون ز دختر افراسياب زاد