فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٥ - الف
و معاون وى شدند با يكديگر بر گروه سومى كه مريض بودند وارد شدند البته مردمى كه آثار پذيرش در آنها ديده ميشد آنها را نيز معالجت كردند تا مرض آنها هم مرتفع گرديد هنگامى كه شفا يافتند از آنها تشكر كردند و بدانها گفتند آيا حاجتى داريد كه در ازاء اين محبت شما انجام دهيم گفتند آرى حاجت ما اين است كه بما در مداواى برادرى از برادرانتان كمك كنيد گفتند فرمان بريم هر سه دسته توافق كردند هر يك بر معالجت شخص ديگر و بدين ترتيب به جمع آنها افزوده گرديد تا همه مردم را معالجه كردند و همواره بعدد آنها فزوده ميشد.
بطورى كه ملاحظه ميشود اين راهى است براى افزودن بدوستان و دستور- العملى براى اصدقا و دوستان خود كه چگونه بايد بافراد خود بيفزايند تا مردم نادان و جاهل را از جهل و نادانى نجات بخشند.
(رساله سوم ناموسيات ص ٨٢، ٨٣) سپس گويند: مثل پيامبران در معالجه امراض بشرى بدين سان باشد و بدين سان بوده است و گويند حضرت رسول اكرم هم در نخستين گامهاى خود از زن خود و سپس از حضرت على پسر عم خود و سپس از ابو بكر دوست خود و سپس از مالك و ابى ذر و صهيب و بلال و سلمان و جبير و بشار شروع كرد و هنگامى كه عدد آنها به ٣٩ مرد رسيد آنگاه شروع به جنگ كردند.
حضرت موسى (ع) نيز ابتدا از برادر خود هارون شروع كرد و سپس از علماء و اسباط ديگر.
و حضرت مسيح نيز ابتدا از فاميل خود شروع كرد (رساله سوم از ناموسيات ص ٨٤) درباره خود و نحوه تبليغ خود نخست خود را معرفى كرده و راه خود را مىنمايند و گويند ما ميخواهيم مردم را از گرداب ضلالت و جهالت نجات دهيم و امراض روحى و نفسانى آنها را معالجت كنيم آيا در اين راه كسى با ما همراهى ميكند كسانى كه بخواهند از اين طوفان و گرفتاريهاى مادى زندگى و فرو رفتهگى در دنيا نجات يابند بايد همراه ما در كشتى نوح نشينند و براى روشن شدن كارشان و راه و روش زندگى آدميان متوسل به امثله و داستانهائى شدهاند از جمله اين مثال است كه آوردهاند كه دسته از دريانوردان وارد در جزيره شدند كه مرواريد از دريا استخراج كنند در اين هنگام مردى حيلهگر با آنها همراه شد تا آنها را بفريبد و مرواريدهاى آنها را بربايد و مالك شود چون اين گروه بدان جزيره رفته و كار خود را انجام دادند و بازگشتند آن مرد حيلهگر به آنچه- مىخواست دست نيافت. تنها چند دانه مرواريد كوچك بدو هديه كردند و در جريان كار دچار راهزنان شدند و گرفتار آمدند و سرانجام پاره از آنها خود را فداى ديگران كردند و بالاخره از اين نتيجه گرفتهاند كه در حفظ مصلحت دين و عامه مردم بايد فداكارى كرد و از خودگذشتگى و لزوم جهاد در راه رسيدن به هدفهاى مقدس را توصيه ميكنند و از لحاظ