فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٦١ - الف
مستأجر را نرسد كه مورد اجاره را بديگرى اجاره دهد مگر آنكه در ضمن عقد شرط كرده باشد.
مالكى گويد: اجاره و اكراء بيك معنى است نهايت برخى از چيزها را اجاره گويند و برخى را كرايه و معمولا اجاره صاحب صنايع و كارگر را اجير گويند.
شهيد گويد: «و كلما يصح الانتفاع به مع بقاء عينه تصح اعارته و اجارته و يعكس فى الاجاره كليا دون الاعارة منفردا كان او مشاعا».
و چون عقد است نياز بايجاب و قبول دارد و ايجاب آن بعربى «آجرتك او اكريتك او ملكتك منفعتها» ميباشد.
و متعاقدين بايد عاقل و كامل باشند و مختار و جايز التصرف باشند و بمحض وقوع عقد موجر مالك مال الاجاره ميشود و به تسليم عين موجره بايد مال الاجاره نيز تسليم موجر شود.
(از شرح لمعه ج ٢ ص ٢- الفقه على مذاهب الاربعه ج ٣ ص ١٣٤- ٢٠٧ دستور ج ١ ص ٣٨- كشاف ج ١ ص ٧٥) در معتقد الاماميه آمده است:
صحت اجارت محتاج شروطى است:
از جمله آن ثبوت ولايت است متعاقدين [را]، كه موجر و مستأجراند، [يعنى:] اجارتدهنده و اجارتگيرنده.
و آنكه معقود عليه از جانبين معلوم باشد، يعنى: آنچه باجارت مىدهد. و مال اجارت بايد كه معلوم باشد، و بايد كه بر تسليم آن قادر باشد، و از وى انتفاع توان گرفتن: كه اگر زمين باجارت دهد از براى زراعت در وقتى كه زراعت فائت شود برفتن آن وقت، و آب در آن زمين ايستاده باشد در آن وقت و زائل نشود، اجارت باطل باشد، زيرا كه انتفاعش متعذر است.
و بايد كه منفعت مباح بود: كه اگر مثلا جايگاهى باجارت دهد تا در آن خمر كنند، روا نباشد.
و اگر مسكن باشد، مدتش معين بايد. و اگر چهارپاى باشد مسافت تعيين بايد كرد.
و چون عقد اجارت صحيح شد، موجر مستحق اجرت شود در حال، مگر كه شرط اجل كنند. و مستأجر بنفس عقد مالك منفعت گردد، تا اگر درازگوشى بكرا گيرد، تا برنشيند، و بجايى معين برد، و درازگوش بستاند، و درين مدت كه توان رفتن بآنجا نرود، اجرت بر وى لازم شود، زيرا كه استيفاى حق خود نكرد، و ضايع گردانيد، و اين حق موجر را اسقاط نكند.
و مستاجر را روا بود كه آن را بغيرى دهد بزيادت و نقصان الا شرط كرده باشد كه بكسى ديگر ندهد.
و اجارت عقدى لازم است از هر دو جانب منفسخ نشود، الا بحصول عيبى از قبل مستاجر، چنانكه مفلس شود باجرت، آنگه موجر مالك فسخ گردد، يا مسكن خراب شود، و [موجر] اين [را] [به] حالت [اول] خود نبرد، آنگه مستاجر مالك فسخ گردد.
و اجارت بمرگ هر يكى از موجر و مستاجر منفسخ گردد.