فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٨٤ - ت
بشريت است كه آن را مرتبت فنا و فقر گويند.
ابن عربى گويد: تمكين حال اهل وصول است.
هجويرى گويد: تمكين عبارت از اقامت محققان است اندر محل كمال و درجت اعلى و اهل مقام از مبتديانند و اهل تمكين از منتهيان.
مقامات، منزل راهست و تمكين قرار در پيشگاه اله، آب تا در رود است روان است و چون بدريا رسد قرار گيرد.
و متمكن متردد نباشد و از حالى بحالى نگردد بلكه، رخت يكسره بحضرت برده، و انديشه غير از دل سترده نه معاملتى رود بر او كه حكم ظاهرش بدل كند و نه حالى بدل يابد كه حكم يا طش متغير گرداند بحكم «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» اسباب تلوين از وى اسقاط كند.
و بعضى گويند تمكين فوق و بالاتر است از طمأنينت زيرا تمكين اشارت است بنهايت استقرار عبد.
(از كشاف ص ١٣١٠- كشف المحجوب ص ٤٨٦- لمع ص ٣٦٦- رساله قشيريه ص ٤١- رياض العارفين ص ٣٨- شرح منازل ١٨٨).
تَماثُل
- (اصطلاح منطقى و ادبى) و تماثل دو جمله متعاطف را گويند. در منطق تماثل اتحاد دو چيز است در نوع يعنى در تمام ماهيت و هر گاه گفته شود مثلا دو چيز مثلانند و يا متماثلانند مراد اين است كه آن دو متفق در تمام حقيقت و ماهيتاند پس هر دو امرى كه مشترك باشند در تمام ماهيت مثلانند و اگر مشترك نباشند متخالفند و متخالفان هم يا متقابلانند يا نه. (از كشاف ص ١٣٤٢- اسفار ج ١ ص ١٣٤)
تَماسّ
- (اصطلاح فلسفى) تماس يعنى برخورد و متماسان اللذان طرفا هما معا لا فى المكان بل فى الوضع الواقع عليه الاشارة فان الاطراف ليست فى مكان البتة و لها وضع ما».
(از شفا ج ١ ع ٨٣).
تَمام
- (اصطلاح فلسفى) كلمه تمام و تام ابتداء در اشيائى كه معدود بوده است بكار برده ميشده است چنانكه مثلا ميگفتهاند كه فلان تام الاعضاء است يعنى اعضاء او باندازهايست كه بايد باشد و بعبارت ديگر در اشياء ذو كميت و بعد در مورد اشيائى كه از لحاظ وجود صفات بر ديگرى برترى داشته است بكار برده ميشده است و بعد در مورد اشيائى كه از هيچ جهت نيازى بغير نداشته است بكار برده شده است و گفتهاند ذات حق تام الوجود و فوق تمام است.
(از شفا ج ١ ص ٤٩٧)
تَمامُ المُشْتَرَك
- (اصطلاح فلسفى) تمام مشترك ميان چند نوع را جنس گويند مانند حيوان كه جزء تمام مشترك است رجوع شود به جنس.
(از دستور ج ١ ص ٣٤٩)
تَماميَّه
- (اصطلاح كلامى) يكى از فرق معتزله را گويند كه پيروان تمامة بن اشرس نمرى است كه در زمان مأمون و معتصم و الواثق عباسى رهبر قدريه بود و گمان ميكرد كه زنادقه و نصارى و دهريه در روز بازپسين خاك خواهند شد و اطفال نيز زنده نخواهند شد چون آخرت دار ثواب و كيفر است.
(از مختصر الفرق بين الفرق ص ١١٥)