فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٨٥ - ت
(و رجوع به ثماميه شود و رجوع به مجموعه دوم مصنفات ص ٩٤ شود).
تَمَتُّع
- (اصطلاح فقهى) در لغت بهره بردن و بهره برگرفتن باشد و جمع بين دو حج و عمره بدو احرام باشد و بالجمله در فقه حجى است كه عمره آن مقدم بر حج باشد در ماههاى حج رجوع به حج شود.
تَمْثيل
- (اصطلاح منطقى و ادبى) در نزد اهل ادب نوعى از استعارت بطريق مثال بود كه چون شاعر خواهد كه بمعنى اشارت كند لفظى چند كه دلالت بر معنى ديگر كند بياورد و آن را مثال معنى مقصود سازد و اين صنعت بهتر از استعارات مجرده باشد و مثال آن از قرآن «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ،» (رجوع شود به المعجم ص ٢٧٣).
در اصطلاح منطقى حكم است بر چيزى مانند آنكه بر شبيهش كرده باشند بسبب مشابهت و آن را قياس فقهى خوانند چه اكثر فقها بكار دارند.
(اساس الاقتباس ص ٣٣٣ و رجوع به كشاف ص ١٣٤٤ شود).
و بالاخره تمثيل نوعى از حجت است كه از راه مقايسه امرى منصوص العلت و معلوم الحكم جزئى بواسطه مشاركت آن با جزئى ديگر كه مجهول الحكم است حكم امر مجهول بدست مىآيد بعد از احراز حكم امر معلوم الحكم كه ملاك حكم است.
(از دستور ج ١ ص ٣٥١) شيخ اشراق گويد: «التمثيل غير مفيد لليقين و هو ما يدعى فيه شمول حكم لامرين بناء على شمول معنى واحد لهما».
(از مجموعه دوم مصنفات ص ٤٢) شيخ اشراق گويد: تمثيل عبارت از اثبات حكمى باشد در امرى جزئى از جهت ثبوت آن در جزئى ديگرى كه با وى در دو علت حكم مشترك باشد و بديهى است كه احكام تمثيلى مفيد يقين نبوند زيرا در احكام تمثيلى ادعا ميشود كه حكمى شامل دو امر جزئى ميشود بدان جهت كه آن دو امر مشمول يك معنى مشتركند و خداوندان جدل اين نوع قياس را بدو راه بيان ميكند يكى آنكه آن معنى واحدى كه هر دو امر جزئى در آن مشتركند در هر كجا يافت شود مقرون بآن حكم خواهند بود و آن حكم محقق ميباشد و بالعكس هر كجا آن معنى شامل منتفى گردد حكم منتفى خواهد بود و بنا بر اين وجودا و عدما متلازم و متقارن با حكماند و هر گاه از آنان از علت عدم جواز انفكاك آن دو در محل و موضعى كه برنخوردهاند پرسيده شود بىاطلاعند طريق ديگر اينكه: كليه اوصاف و صفاتى كه در مورد مسلّم الحكم و آنچه بنام اصل و شاهد ناميدهاند يافت شود بر مىشمارند و يك يك را بررسى ميكنند تا بعلت حكم برخورند و سپس آن وصفى كه علت حكم دانند هر گاه در موردى ديگر باشد همان حكم را در آن جريان دهند و بديهى است كه در اين روش نيز اين احتمال از آنان برداشته نمىشود كه ممكن است وصفى وجود داشته باشد كه آنان از آن غفلت كرده باشند و از آن بىاطلاع باشند و مناط حكم هم همان باشد.
و چه بسا ممكن است حكمى متعلق و وابسته بامرى باشد كه پس از مدتى دراز از وجود آن آگاهى حاصل شود در هر حال در اين راه و روش استدلال پس از