فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٠٠ - ت
مالى واقع شود كه از سنخ جواهر و اعيان باشد.
اما وصف چون داخل در اعراض است و داراى وجود مستقلى نيست نمىشود مقدارى از ثمن را در مقابل آن قرار داد بطورى كه يك جزء از مثمن باشد. مثلا اگر شخصى اسبى را به يك هزار تومان خريدارى نمايد بشرط اينكه اسب عربى باشد مبلغ مزبور تمامى آن در مقابل اسب است نه در مقابل اسب و وصف، بطورى كه ثمن تقسيط شده و قسمتى از آن بازاء اين وصف قرار گيرد.
بنا بر اين تخلف وصف فقط موجب خيار است باين معنى وقتى مبيع بر خلاف وصفى كه شرط شده درآيد مشترى مىتواند معامله را فسخ كرده و يا بآن تن در داده و آن را بتمام ثمن امضاء نمايد و حق مطالبه ارش يعنى تفاوت قيمت را نخواهد داشت، و لكن وصف صحت و سلامت نظر باين كه به فقدان آن نقص در اصل خلقت حاصل مىشود اطلاق عقد منزل بر آن است و به آن منصرف مىشود و اثر آن جز بشرط تبرى از عيوب زائل نخواهد شد.
بنا بر اين اگر مبيع معيب درآيد مشترى مىتواند معامله را فسخ نكند و طالبه ارش نمايد.
(كليات ص ٤٣، ٤٤).
تَخَلّى
- (اصطلاح عرفانى) تخلى عبارت از اعراض باشد از اشتغال مانعه كه بنده را از خداوند محجوب گرداند كه از جمله دنيا و توجه به امور دنيوى است و بنده هر گاه دست از دنيا خالى كند و ارادت عقبى از دل قطع گرداند و متابعت هوا از سر خالى كند و از صحبت خلق اعراض كند و دل از انديشه ايشان بپردازد خود را تخليه كرده باشد.
در دستور العلماء است كه: تخلى عبارت از اختيار اعراض است از تمام آنچه انسان را از كارهاى ربانى و توجه به امور صمدانى و سير الى الله باز دار.
ابو القاسم قشيرى گويد تخلى عبارت از سقوط اراده و اختيار عبد است در مقام اعتماد و توكل بحق (از كشف المحجوب ص ٥٠٤، رساله قشيريه ص ٣٩- دستور- العلماء ص ٢٨١).
صاحب لمع گويد: تخلى عبارت از اعراض از آن است كه انسان را باز دارد از غير حق و آن اختيار خلوت و ايثار عزلت و ملازمت وحدت است.
تَخْليَه
- (اصطلاح عرفانى) تخلى تخليه- يكى از مراتب عقل عملى است و اصطلاح عرفانى است و بمعناى اعراض و روگردانيدن است از آنچه انسان را از خدا بازميدارد و منزه و پاك كردن نفس است از كليه رذائل و قيود مادى و آنچه انسان را از روحانيت و توجه بعالم قدس منصرف كند.
(دستور ج ١ ص ٢٨١) و عبارت از سقوط اراده و اختيار عبد است در مقام اعتماد و توكل.
(از رساله قشيريه ص ٣٩)
تُخمِ دَرَختِ موجودات
- اصطلاح اهل ذوق، عقل انسانى را گويند.
نسفى گويد: انسان ميوه درخت موجودات است و عقل انسان تخم درخت موجودات.
(از انسان كامل ص ٧٢)
تَخْيير
- (اصول، ادب) تخيير يكى