فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٤ - الف
الف (ا) يا همزه استفهام و حقيقت استفهام طلب فهم باشد مانند «ازيد قائم».
بايد دانست كه الف اصل ادوات استفهام است و بدين جهت مختصاتى دارد از جمله (ا) حذف آن در موردى كه قرينه باشد جائز است چه آنكه مقدم بر «ام» شده باشد يا نه مانند «بدالى منها معصم حين جمّرت و كف خضيب زيّنت ببنان. فو اللّه ما ادرى و ان كنت داريا. بسبع رمين الجمر ام بثمان» كه «أ بسبع» بوده است و حرف (ا) استفهام آن حذف شده است كه قبل از ام معادله است. و مانند «طربت و ما شوقا الى البيض اطرب و لا لعبا منى و ذو الشيب يلعب» كه در اصل «او ذا الشيب» بوده است و مقدم بر «ام» هم نيست.
٢- هم براى طلب تصور بكار ميرود مانند «ازيد قائم ام عمرو» كه تصور يكى از دو را خواستار است و هم براى طلب تصديق مانند «ازيد قائم» در صورتى كه «هل» تنها براى طلب تصديق است مانند «هل نضرب عليا».
٣- هم داخل بر اثبات شود چنانكه گذشت و هم داخل بر نفى مانند أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ و مانند أَ وَ لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ ٤- ديگر از مختصات آن تمام التصدير بودن است يعنى بايد در صدر كلام باشد بطور تحقيق و از اين جهت است كه بعد از ام اضرابيه واقع نمىشود مانند «قام زيد ام اقعد» بر خلاف «هل» كه گفته ميشود هل قعد و در جمله معطوفه بواو يا فا يا ثم مقدم بر عاطف شود مانند «او لم ينظروا- او لم يسيروا ...» الف گاه از معناى استفهامى خود خارج شده و براى معانى ديگر آيد از اين قرار:
١- تسويه كه بعد از كلمه «سوا، ما ادرى، ما ابالى» واقع ميشود مانند سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ- و ما ابالى أ قمت ام قعدت» و بالجمله در موردى است كه بجاى مصدر نشيند.
٢- انكار ابطالى كه مقتضى اين معنى است كه بعد آن غير واقع است و مدعى و قرع آن كاذب است مانند أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ- وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً- فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ- أَ فَسِحْرٌ هذا- أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً.
٣- انكار توبيخى كه مقتضى اين معنى است كه ما بعد آن واقع است و كننده آن ملوم است مانند أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ- أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ- أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ- أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ- أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً.
٤- تقرير باين معنى كه مخاطب را وادار بر اقرار و اعتراف كنى كه ثبوت يا نفى آن نزد او معلوم است. مانند «ا ضربت زيدا- أ زيدا ضربت- ا أنت فعلت هذا».
٥- تهكم مانند أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا.
٦- امر مانند «ا أسلمتم. اى اسلموا» ٧- تعجب مانند أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَ.
٨- استبطاء مانند أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا.
٩- فعل امر از «واى ياى» بمعنى