فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٦١ - الف
(روابط حكمت اشراق ص ٥٤)
اقْباض
- (اصطلاح فقهى) قبض دادن باشد و اقباض در مبيع متفاوت است در منقولات نقل دادن حسى است با دست و در غير منقول خلع يد و بلا مانع قرار دادن است بنحوى كه طرف بتواند تصرف كند. (از شرح لمعه ص ٢٩٥)
اقْبال و ادْبار
- (اصطلاح نجومى است) ابو ريحان گويد:
اقبال بودنست اندر وتدها زيرا كه اوتاد دليل كون و بودنست و همچنان چون اعتدال ميان طبعها. و ادبار بودنست بخانهاء زايل كه اين خانها دليل زايل شدن و تباهىاند و بجاى بيرون آمدن طبعها از اعتدال. فاما بودن اندر مايلى وتد چون ميانه نيست اين هر دو را و لكن از ميان دو حال گذشته. زيرا كه مايلى اوتاد همچون پل و راهاند از ادبار هميشه سوى اقبال.
و اين اقبال و ادبار يكساناند همچنان كه اوتاد نيز يكسان نهاند و لكن برتر و فروتر هست اندر شرف و فضيلت.
و نيز خانهاى زايل يكساناند اندر تباهى و فرومايگى. زيرا كه خانه سيوم و نهم زايلاند و لكن ششم و دوازدهم با آنك زايلاند ساقطاند نيز از طالع.
(رجوع شود به التفهيم ص ٤٨٦، ٤٨٧)
اقتِباس
- (اصطلاح ادبى) در لغت نور چيدن باشد و پارهاى از هر چيز گرفتن و در ادب آن باشد كه در كلامى نثر يا نظم چيزى از قرآن يا حديث را تضمين كند نه بر آن نحو كه آن پاره از قرآن يا حديث باشد و بالجمله اشعار نداشته باشد كه اين پاره از قرآن است يا حديث «مانند فبعد هاؤم اقرءوا كتابيه» يا «لئن اخطأت فى مدحك ما اخطأت فى مدحى. لقد انزلت حاجاتى بواد غير ذى زرع» و مانند «وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» (از مطول ص ٣٩٦- كشاف ج ٢ ص ١١٨٧- دستور ج ١ ص ١٤٦).
سلمان ساوجى:
صورت اقبال تو را بر جبين
انا فتحنا لك فتحا مبين