فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٤ - الف
و آينده را بدان پيش گوئى نمايند و احوال بنى نوع انسانى را بدان نمايند.
اسْطُرْنُومْيا
- اين كلمه يونانى الاصل است و بمعنى مبحث و علم نجوم است.
(رسائل اخوان ج ١ ص ٤٩)
اسْطُقُسّ
- (اصطلاح فلسفى) اين كلمه يونانى است و بمعنى اصل و جمع آن اسطقسات است و اغلب بمعنى عناصر اربعه آمده است و معادل كلمه عناصر عربى است لكن بمعنى عام كلمه اسطقس بر اصول تركيبكننده هر موجودى اطلاق شده است و ما حصل اصول تركيباتى هر موجودى مادى را اسطقس ميگويند و مراد از اين جملات «البدن جوهر اسطقسى» و «الصور الاسطقسية» و «الاسطقسات الممتزجة» و يا «الاسطقسات القابلة للكون و الفساد» و يا «الاجسام الاسطقسية» و غيره كه در كلمات فلاسفه ديده ميشود عناصر اربعه و اصول كائنات است.
(اسفار ج ٢ ص ٦ شفا ج ١ ص ١١٤- اسفار ج ٣ ص ١٩- رسائل متفرقه فارابى ص ١٩- تفسير ما بعد الطبيعه ابن رشد ص ١٥١٧) ابن رشد آرد كه بعضى از فلاسفه باسطقسات اربعه گويند و بعضى باسطقسات ثلثه قائلند و بعضى يك اسطقس قائلاند مانند طالس و غيره و بعضى گويند يكى از سه يعنى آب يا آتش و يا هوا است.
و بعضى نار و بعضى آب و بعضى هوا را به تنهائى اسطقس عالم وجود ميدانند بعضى مانند ذيمقراطيس اجزاء لا يتجزا را اسطقس موجودات پندارد و گويد اساس كون تخلخل و تكاثف است. آنها كه اسطقس را سه دانند مرادشان آب، نار و هوا است.
(تفسير ص ٨٠- ٨٢) «الاسطقس يقال على ثلثه معان يجمها كلها انها غير منقسم».
(تفسير ص ٥٠٥) شيخ الرئيس گويد «الاسطقس هو- الذى منه و من غيره تركيب الشيء».
(شفا ج ٢ ص ٥٣٦ و رجوع شود به ص ٨٣) خواجه طوسى گويد «و اما المركبات فهذه الاربعة اسطقساتها» كه مراد عناصر اربعه است. (كشف المراد ص ٨٤)
اسْطُقُسّات ازلية
- (اصطلاح فلسفى) مراد عناصر اربعه است بنا بر قولى كه هيولاى عالم را ازلى ميداند.
(شفا ج ١ ص ١٨٧)
اسْطُقُس اوّل
- (اصطلاح فلسفى) مراد عقل اول است بنا بر آنكه اسطقس بمعنى مطلق اصول باشد و گاه اطلاق ميشود بر هيولاى اولى.
(رسائل جابر ص ٤٩٩)
اسْطُقِسّى
- (اصطلاح فلسفى) منسوب باسطقس يعنى موجودات مادى و مركبات و مواليد طبيعى رجوع باسطقس شود.
اسْفارِ ارْبَعَه
- (اصطلاح عرفانى) اسفار جمع سفر و هم جمع سفر بكسر آمده است.
صدر الدين گويد: براى سالكان راه حقيقت چهار سفر قائل شدهاند اول