فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٢٩
او طورى ديگر است آيا قاعده عليت استثناپذير است و در مورد حركات و افعال و خواستههاى انسانى عليت و معلوليتى وجود ندارد و ما در افعال خود تابع نظام و قواعد على و معلولى نيستيم پس چرا براى افراد انسان در مواقع خاص و محيط و شرائط مخصوص افكار و عقايدى پديد ميآيد و در غير آن شرائط افكار و عقايد ديگر پديد مىآيد.
افعال و حركات و عكس العملهاى انسانى در مقابل حوادث و زمانها و مكانهاى مختلف متفاوت است. عقايد و انظارى چند پديد آمده است از اين قرار:
الف- دسته از معتزله گويند: خداى متعال بندگان را قادر و توانا خلق كرده است و ديگر كارى بآنها نداشته و فقط از آنان اطاعت و ايمان ميخواهد و بس و خود مختارند هر راهى كه بخواهند ميتوانند برگزينند.
ب- اشاعره گويند آنچه در خارج متحقق ميشود باراده حق است و افعال بندگان هم از اين قاعده مستثنى نيست و همه باراده حق است و اراده او متعلق بتمام موجودات و كائنات است.
ج- حكما و اماميه گويند: كه اشياء در قبول وجود از مبدأ اول متفاوتند بعضى قبول وجود نمىكنند مگر بعد از وجودى ديگر مانند عرض كه وجود آن ممكن نيست مگر بعد از وجود جوهر، پس حق تعالى بر غايت كمال خود افاضه جود ميكند بر ترتيب و نظام معين و بر حسب تفاوت قابليات آنها استفاضه آنها متفاوت است بعضى صادر از حقاند بلا سبب و وسط و بعضى به سبب واحد و بعضى باسباب كثيره و وجود و وسائط از جهت نقصان در قدرت او نيست بلكه از جهت نقصان در قابليت است و موجوداتى كه از ذات حق صادر شدهاند يا خيرات محضاند مانند فرشتگان و غيره و يا خيرات آنها غالب بر شر آنها است مانند انس و جن و بالاخره غير از عقول مجرده و هر اندازه از مبدأ فياض دورتر و فاصله آنها زيادتر باشد خير آنها كمتر است پس خيرات بالاصاله داخل در قدرت حقاند و شرور كه تابع خيراتند بالعرض داخل در قدرت حقاند مانند مار گزيده كه باراده خود دست خود را قطع ميكند و لكن راضى بدان نيست و اين است معنى
«بل امر بين الامرين»
. عده ديگر از فلاسفه اين مسأله را بطور عارفانه حل كرده و گويند تمام موجودات پرتوى از ذات احديتند و هيچ شأنى در وجود نيست مگر آنكه شأن حق است و هيچ فعلى نيست مگر آنكه فعل اوست «و لا حول و لا قوة الا بالله» مثلا فعل زيد با آنكه فعل زيد است بالحقيقة دون المجاز مع ذلك فعل حق است در حقيقت و بنا بر اين نسبت فعل و ايجاد بعبد درست است چنانكه نسبت سمع و بصر و ... بعبد درست است و از همان وجه و جهت كه نسبت بعبد داده ميشود نسبت بحق داده ميشود و همان طور كه وجود زيد متحقق در خارج است و منسوب بزيد است و در عين حال شأنى از شئون حق است و افعال و كردار او هم همين حال را دارد پس انسان فاعل كارهايى است كه ميكند در عين حال او يكى از افاعيل حق است بر وجه اعلى و اشرف كه لايق باحديت ذات اوست بلا شوب انفعال و نقص و معنى گفتار امام كه فرمودند نه جبر است و نه تفويض بلكه امر بين دو امر است همين است و مراد