فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٤٣ - ت
گويند هيچ موجودى در هيچ آنى ثابت نبوده و صورت واحدى را حفظ نمىكند و بلكه همواره در خلع و لبس و تبديل و تبدل صور است.
رجوع شود به حركت جوهريه از آراء اهل مدينه فاضله ص ٦٤).
تَعاليم
- (اصطلاح فلسفى) و در باب طبيعيات و نيز در تقسيمبندى علوم فلسفى بكار برده شده است، علوم تعليميه و جسم تعليمى و علم تعليمى هم بكار رفته است و بهر حال ابن رشد اين كلمه را به معنى اجسام تعليمى بكار برده است.
(رجوع شود به تفسير ص ٢١٣ و ١٥٩)
تَعاوُن
- (اصطلاح اخلاقى و عرفانى) تعاون يعنى يارى كردن و كمك كردن طرفينى و يكى از اصول اخلاقى اسلامى است و بلكه اساس زندگى انسانها در جوامع بر تعاون است در اصطلاح عرفا ايثار است در كلمات مشايخ آمده است. ادناها اماتة الاذى عن الطريق و ان الله تعالى فى عون العبد مادام العبد فى عون اخيه المسلم. (از اسرار التوحيد ص ٢٤١).
تَعَبُّد
- (اصطلاح كلامى) عبوديت كردن و خود را عبد دانستن تعبدى يعنى پذيرفتن از روى عبوديت و بدون دليل چون موقعى كه انسان خود را بنده خدا دانست دستورات و اوامر او را بدون استيضاح از دليل گردن مىنهد.
تَعَجُّب
- (اصطلاح ادبى) نزد اهل عربيت از انواع خبر است و آنست كه موجب غرابت و بزرگ داشت شود در دل شنوندگان و در زبان عرب براى افاده تعجب دو صيغه وضع شده است يكى «ما افعله» و ديگرى «افعل به» مانند «فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ».
تَعْديل
- (اصطلاح نجومى) در لغت تسويه است و تعديل اركان نزد اهل شرع تسكين جوارح باشد در ركوع و سجود و نشستن باندازه تسبيحه (از كشاف ج ٢ ص ١٠١٨).
در هيئت ابو ريحان در ترسيم و تعريف آن گويد: اگر دورى اوج را از اول برج حمل گيرى و او را از وسط آفتاب كم كنى آنچه ميماند مانند حصه ميانه بود نسبت به آفتاب و بالاخره آفتاب كه بر اوج باشد يا بر حضيض آن دو كه بسوى آن بيرون آيد از مركز عالم و در مركز فلك اوج يكى شوند.
و تنها در آن نقطه متحد ميشوند و نه در نقاط ديگر و بهر حال تعديل شمس عبارت از آن قوسى بود از ممثل كه ميان اين دو خط بود.
تَعْديلُ النَّهار
- (اصطلاح هيوى و نجومى). رجوع شود به قوس النهار.
تعدى
- (اصطلاح ادبى). رجوع به متعدى شود ...
تَعْريض
- (اين اصطلاح ادبى است) و ذكر كلامى باشد كه ايهام بر معنى خاص داشته باشد بطورى كه گوينده نمىخواهد صريحا بگويد بعللى از علل و جهتى از جهات، و ادبا گويند در بعضى از موارد تعريض ابلغ از تصريح است مثل آنكه در مقام اهانت بديگرى بگويد «مادر من زناكار نبوده است» يعنى مادر تو بوده است و يا من شير پاك خوردهام و در قرآن مجيد در مقام توبيخ كفار آمده است «إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» يعنى شما جاهل ميباشيد و تعريض اگر موجب قذف شود