فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٢ - الف
نيست و در ابدال حرف صحيح بحرف صحيح ديگر ابدال هست و اعلال نيست (از المنجد، دستور ج ١ ص ٢٨، كشاف ج ١ ص ١٦١، سيوطى ٢٤٥). رجوع بحروف ابدال شود.
و اشارت شد كه بفتح نزد عرفا جمع بدل است و رجال سبعه از اولياء اللّه را گويند رجوع شود بفرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده.
و باز ابدال بكسر نزد عروضيان قلب را گويند رجوع بقلب شود.
و نزد محدثان تبديل راوى يا اسناد خبرى براوى و اسنادى ديگر باشد (از كشاف ج ١ ص ١٦١).
إبدال مُسْنَد اليه
- اين اصطلاح اهل معانى است و مراد بدل آوردن از مسند اليه باشد (يا براى مسند اليه) مانند «جاء القوم كلهم و جاءني القوم اكثرهم» و «سلب زيد ثوبه» كه اول بدل كل از كل و دوم بدل تأكيد و سوم بدل اشتمال است و براى زيادت تقرير مسند اليه آورند. (از مختصر المعانى، ص ٣٨) رجوع شود به بدل.
أَبْدانِ اخْرَوِى
- (اصطلاح فلسفى) در زير عنوان كلمه معاد و معاد جسمانى بيان خواهد شد كه حشر اجساد باين معنى كه انسان مادى جسمانى با همين جسد دنيوى كه مركب از ماده و صورت و اخلاط اربعه بوده و در معرض تحول و تغيير و تبدل و تبديل است و متمكن در مكان و واقع در زمان بوده و او را عوارض و لواحق جسميه و بالاخره محدود بحدود است محشور در آخرت باشد نزد اكثر فلاسفه مردود است، بلكه ارواح و نفوس انسانى در ابدان ديگرى كه آنها را ابدان اخروى ناميدهاند محشور ميشوند، و ميان ابدان دنيوى و اخروى فرقهائى گذاردهاند از جمله:
١- تمام اجساد و ابدان در آخرت صاحب روح و حيات ميباشند در صورتى كه اجساد دنيوى بعضى ذو روح و حياتند و بعضى داراى حيات و شعور نمىباشند.
٢- اجساد اخروى حى بالذاتاند و ابدان و اجساد دنيوى را حيات عارض و زائد بر آنها است.
٣- اجساد و اجسام اين عالم بر سبيل استعداد قابل نفوساند و نفوس در آخرت فاعل بر سبيل ايجاباند.
٤- قوت در اين عالم مقدم بر فعل است زمانا و فعل مقدم بر قوت است ذاتا و در آخرت قوت مقدم است بر فعل ذاتا و وجودا.
٥- فعل در اين عالم اشرف از قوت است از جهت آنكه غايت قوت است و در آخرت قوت اشرف از فعل است از جهت آنكه فاعل است.
٦- ابدان اخروى و اجرام آنها غير متناهىاند بر حسب اعداد تصورات نفوس و ادراكات آنها.
٧- ابدان اخروى متوسط ميان تجرد و تجسماند و اكثر لوازم و عوارض ابدان دنيوى را فاقدند.
(رساله عرشيه ضميمه مشاعر ص ١٢٥- ١٢٦، ١٥٢- ١٥٣) ان الابدان الاخروية متوسطة بين-