فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٣ - الف
(مشبه و مشبه به) گفته و طرف ديگر را اراده كنند بادعاى آنكه مشبه از جنس مشبه به است و آن بر سه قسم است استعاره تحقيقى، تخيلى و استعاره بالكنايه.
استعاره تحقيقيه آنست كه مشبه به را بياورند و مشبه را كه امرى محسوس يا غير محسوس است ذكر نكنند مانند «فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ» يعنى صدمه كه از هراس و گرسنگى حاصل شده است و اگر بعكس اين كنند يعنى مشبه را آورند و مشبه به را ترك نمايند تشبيه در نفس متكلم پوشيده و مضمر باشد و ناچار است از اثبات لوازم و مختصات مشبه به براى مشبه پس آن تشبيه در نفس استعاره بالكنايه است و اثبات لوازم و مختصات مشبه به براى مشبه استعاره تخييليه است و مثال آن در فارسى و عربى بسيار است.
استعارت را محققان مجاز لغوى دانند و برخى مجاز عقلى دانند و گويند تصرف در امرى عقلى است.
(از مختصر المعانى ص ١٤٦- ١٤٩- اسرار البلاغه ص ٢٩- دستور ج ١ ص ١٠٤).
استعاره باعتبار جامع يعنى وجه اشتراك در طرفين (مستعار له و مستعار منه) بر دو قسم است زيرا جامع يا داخل در مفهوم طرفين است مانند حديث و
«خير الناس رجل ممسك بعنان فرسه كلما سمع هيعة طار اليها».
(هيعة يعنى صيحه و فرياد و آواز) معنى: بهترين مرد كسى است كه عنان اسب خود را در دست گيرد و مهياى جهاد باشد در راه خدا كه «طار اليها» محل شاهد است كه رفتن بطرف جهاد است و جامع آن تيز روى است با اسب و طيران قطع مسافت باشد با شتاب و بال كه سرعت لازمه آنست، و يا جامع داخل در مفهوم طرفين نيست مانند استعارت اسد براى مرد شجاع.
و باز استعارت يا عامى است كه مبتذله هم گويند كه جامع ميان مستعار له و مستعار منه معلوم و آشكار باشد مانند «رأيت اسدا يرمى» و يا استعارت خاصى است كه جامع غريب و غير آشكار باشد.
و تقسيم ديگر استعارت باعتبار مستعار منه و له و جامع شش قسم است زيرا مستعار له و منه يا حسىاند يا عقلى و يا مستعار منه حسى و مستعار له عقلى است و يا بالعكس و جامع در سه حال عقلى است و در آنجا كه مستعار منه و له عقلى است جامع يا حسى است يا عقلى و در هر حال مثال براى آنكه مستعار منه و له حسى باشند و جامع هم حسى باشد «فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ» كه «منه» گوساله و «له» حيوانى است كه خدا آفريده و جامع شكل آن حيوان ساخته شده است با گوساله و تمام حسىاند يعنى مدرك به بصر و گاه جامع عقلى است مانند «وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ» كه مستعار منه سلخ است و مستعار له كشف ضوء است از شب و هر دو حسىاند و جامع كه ترتب امرى است بر امرى ديگر عقلى است كه ظهور ظلمت بر كشف ضوء از مكان ليل باشد. و مثال براى آنكه يك طرف حسى و طرف ديگر