فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٨٩ - ب
- و در اصطلاح اهل عروض هر طائفه و پاره از كلام موزون است و اسم جنس است و او را انواع است و فروعى از آن منشعب شود چنانكه از دريا نهرها. هر بحرى مركب است از اركان و اركان از اصول و اصول سهاند «سبب وتد و فاصله» بحرى كه از تكرار يك ركن حاصل شود بحر مفرد گويند و آنچه از تركيب دو ركن يا زياده حاصل شود بحر مركب نامند و جمله بحور مفرده و مركبه نوزده است «طويل، مديد، بسيط، وافر، كامل، هزج، رجز، رمل، منسرح، مضارع، مقتضب، مجتث، سريع، جديد، قريب، خفيف، مشاكل، متقارب، متدارك» كه پنج بحر اول ويژه عرب است و «جديد، قريب و مشاكل» ويژه عجم و يازده ديگر مشترك. (هزج آواز با ترنم- رجز اضطراب- متدارك دريابنده- منسرح آسان- مقتضب بريده شده- مجتث از بيخ و بن كنده شده) بحور «رجز، رمل، هزج، كامل، متقارب، وافر و متدارك» را مثمن گويند زيرا هر يك بر هشت ركن تمام شوند و اگر بشش ركن تمام شوند مسدس نامند (از المعجم ص ٥٠- كشاف ج ١ ص ١٣١- دره نجفى ص ١٣). رجوع شود بهر يك از كلمات و بحور.
بُحورِ مُتَّفِقَةُ الارْكان
- (اصطلاح ادبى) عبارتند از «رمل، هزج، رجز، كامل، متقارب، وافر و متدارك» كه هر يك بهشت ركن تمام شوند.
بُحُورِ مُخْتَلِفُ الاركان
- (اصطلاح ادبى) عبارتند از طويل كه بچهار فعولن مفاعيلن تمام شود و مديد كه چهار مرتبه فاعلاتن فاعلن و بسيط كه چهار مرتبه مستفعلن فاعلن و منسرح كه چهار مرتبه مستفعلن مفعولات و مضارع كه چهار مرتبه مفاعلين فاعلاتن و مقتضب كه چهار مرتبه مفعولاتن مستفعلن و مجتث كه چهار مرتبه مستفعلن فاعلاتن و سريع كه دو مرتبه مستفعلن مستفعلن مفعولات و خفيف كه دو مرتبه فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن و قريب كه دو مرتبه مفاعيلن مفاعيلن فاعلات و جديد كه دو مرتبه فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن است و مشاكل كه دو مرتبه فاعلاتن فاعلاتن مفاعيلن مفاعيلن و عريض كه چهار مرتبه مفاعيلن فعولن و عميق كه چهار مرتبه فاعلن فاعلاتن و حريم كه دو مرتبه مفاعيلن مفاعيلن فاعلاتن و كبير كه دو مرتبه مفعولات مفعولات مستفعلن و مذيل كه دو مرتبه مستفعلن مستفعلن فاعلات و قليب دو دو مرتبه فاعلاتن فاعلاتن مفاعيلن و حميد كه دو مرتبه مفعولات مستفعلن مفعولات و صغير كه دو مرتبه مستفعلن فاعلات مستفعلن و اصم دو بار فاعلاتن مفاعيلن فاعلاتن و سليم دو بار مستفعلن مفعولات مفعولات باشد. رجوع به (المعجم ص ١٢٨- ٢٣- دره نجفى ص ١٤) شود.
بُخار
- بخار در اصطلاح فلسفه طبيعى عبارت از اجزاء هوائى است كه ممزوج با اجزاء كوچك مائى ميباشد و از راه حرارت چنان تلطيف شده باشد كه ميان آن دو يعنى اجزاء هوائى و مائى