فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٩٢ - ب
بدائِيَّه
- بدائيه كسانى را گويند كه بداء را در حق خدا جايز ميدانند و گفتهاند مانعى ندارد كه خدا حكمى را صادر كند و بعد از مدتى مخالف آن حكمى ديگر صادر نمايد و كارى را بخواهد و قبل از انجام آن خلاف آن را بخواهد.
بَدايات
- اين اصطلاح ذوقى و عرفانى است و بدايات يكى از احوال سالكان الى اللّه است و آنچه در ابتداء سير سالك الى اللّه بايد رعايت كند بدايات گويند از جهت آنكه ابتداء در سير است و نهايات درست نباشد مگر بدرستى بدايات. (از مصباح الانس ص ١٩)
بَدْءُ الظُّلْمَة
- اين اصطلاح نجومى است. و آن عبارت از ظلمت كوكب بود هنگامى كه محتجب بقمر شود.
بَدايات سُلُوك
- (اصطلاح عرفانى) يكى از احوال مراحل سلوك سلاك است كه ده قسم است. رجوع شود به ابواب. و نيز توجه نفس را بقواى خود براى تدبير بدن بآنچه نفع آنى و آتى آن در آنست بر وفق شريعت مقامات سير و بدايات نامند از جهت آنكه ابتداء شروع در سير است و نهايات درست نباشد، مگر بعد از درستى بدايات، و درستى بدايات عبارات از اقامه امر است بر مشاهده اخلاص و متابعت سنت ...
ابو اسحاق گويد: «من كانت بدايته نهايته و نهايته بدايته فى الاجتهاد يلزمه فى البداية و النهاية» (طبقات ص ٤١١) و «من صحت بدايته تصح له النهاية» (طبقات ص ٤٥٦) خواجه عبد اللّه گويد: «و اخذ ربك من بنى آدم» اشارت است ببدايت احوال دوستان و بستن پيمان و عهد دوستى با ايشان روز اول در عهد ازل كه حق بود حاضر و حقيقت حاصل.
چه خوش روزى، كه روز نهاد دوستى است: چه عزيز وقتى، وقت گرفتن پيمان دوستى، مريدان روز اول ارادت فراموش هرگز نكنند. مشتاقان هنگام وصال دوست تاج عمر و قبله روزگار دانند، فرمان آمد كه اين بندگان ما عهد ما فراموش كردند و به غير ما مشغول گشته، با ياد ايشان ده آن روز كه روح پاك ايشان با ما عهد دوستى مىبست و ديده اشتياق ايشان را اين توتيا مىكشيديم كه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» اى مسكين ياد كن آن روز كه ارواح و اشخاص دوستان در مجلس انس از جام محبت شراب عشق مىآشاميدند و مقربان ملاء اعلا ميگفتند:
اينت عالى همت قومى ايشانند، ما بارى ازين شراب هرگز نچشيدهايم و نه نشئهاى يافتهايم.
پير طريقت گفت: چه خوش روزگارى است روزگار دوستان تو با تو، چه خوش بازارى است بازار عارفان در كار تو، چه آتشين است نفسهاى ايشان در ياد كرد و يادداشت تو، چه دردى است درد مشتاقان در سوز شوق و مهر تو، چه زيبا است گفتگوى ايشان در نام و نشان تو.
هاى و هوى آن گدايان در عيوق افتاد كه «هَلْ مِنْ مَزِيدٍ» روزى آن مهتر