فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٧٦ - الف
و لحنى ديگر كه در هنگام كارهاى دشوار و صنعتهاى دشوار مانند كارهاى حمالى و بنائى و ملاحى بكار ميبردند و لحنى ديگر كه در عروسيها و شاديها بكار ميبردند.
براى حيوانات نيز الحانى استخراج كردند مانند حدى شتربانان كه در سفرها و تاريكيهاى شب مىسرودند و چوپانان در هنگام چراى گوسفند و گاو و در هنگام آب دادن به آنها بكار مىبردند.
و لحنى ديگر كه در هنگام تلقيح و هنگام شير دوشيدن بكار مىبردند.
و شكارچيان الحانى را هر يك براى شكار خاصى بكار مىبردند.
الحانى را زنان براى اطفال خود و تسكين گريه آنها بكار مىبردند.
و بالاخره صناعت موسيقى را هر كس و هر ملتى بكار مىبرد و همه حيوانات هم از الحانى خاص از آن لذت مىبرند.
در تعريف موسيقى گويند: عبارت از غنا خاصى است و موسيقار عبارت از سرود خوان است و موسيقات عبارت از آلت موسيقى است. و غنا عبارت از الحان مركب است و لحن عبارت از نغمات پى در پى بود و نغمه عبارت از صوت بود ...
در باب اصوات گويند: اصوات بر دو نوعند. يكى اصوات حيوانى و ديگر اصوات غير حيوانى اصوات غير حيوانى هم بر دو نوع بود يكى اصوات طبيعى و آن ديگر اصوات آلى، طبيعى، مانند آواز سنگ و آهن و چوب و رعد و باد و ساير اجسامى كه از نوع جمادات باشد.
و اصوات آلى مانند اصوات طبل، بوق، زمر، اوتار. و امثال آنها.
اصوات حيوانى هم دو نوع است يكى نطقى و يا منطقى و ديگر غير منطقى.
غير منطقى مانند اصوات حيوانات غير ناطقه و اصوات منطقى مانند اصوات مردم.
اصوات مردم هم بر دو نوع بود آنچه دال بر معانى است بطور قراردادى و آنچه اين طور نيست. نوع دوم مانند خنده، گريه، فرياد و بالاخره هر آوازى كه بدون هجاء باشد.
و نوع اول مانند سخنان مردم كه داراى هجاء است.
و بالاخره هر آوازى از آوازها بطور مطلق داراى نغمهايست ويژه آن.
اعظم اصوات صورت رعد است.
(رجوع شود به رسائل اخوان الصفا رساله پنجم در موسيقى از ص ١٣٨ تا ١٥٠)
الْطافِ غَيْبى
- (اصطلاح عرفانى) رجوع به لطف شود.
الْفَتْ
- يعنى انس گرفتن. عبد اللّه خبيق انطاكى گويد: «علاقه الالفة قلة الخلاف و بذل المعروف». (طبقات ص ١٤٥)
الْغاء
- (اصطلاح اصولى و ادبى) باطل كردن و لغو كردن و بيهوده و مهمل گردانيدن باشد و در نزد نحويان ابطال عمل باشد لفظا و معنا چنانكه گويند افعال قلوب گاه ملغى از عمل شوند و گاه معلق و تعليق ابطال عمل است لفظا نه معنا. رجوع به تعليق شود. و نزد اصوليان وجود حكم باشد بدون وصف يعنى عدم تأثير وصف بنحو تأثير على.