فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٧٧ - الف
و ادباء زيادت بىفائده را در عيوب شعر، الغاء گويند يعنى لغو و بىفائده و باطل آوردن و نوعى از ايغال است و ايغال دور برفتن در شهرها باشد رجوع شود به ايغال و رجوع شود به (المعجم ص ٢٨٤- كشاف ج ٢ ص ١٣١٢- دستور ج ١ ص ١٦٢).
الْغاز
- (اصطلاح ادبى) در ابدع آرد كه الغاز اشاره بسوى موصوف مجهول است ببيان صفات او يا اشاره باسم مقصود است به قلب و تصحيف و تبديل و امثال اين تصرفات كه تعميه هم مندرج در اين قسم است.
الْفاظ
- (اصطلاح فلسفى، ادبى، اصولى) الفاظى كه فلاسفه در طى گفتار خود بكار برند بر شش نوعند سه نوع آنها دلالت بر اعيان دارند كه موصوفاتند و سه نوع آنها دال بر صفاتند سه نوع اول نوع، جنس و شخصاند و سه نوع دوم فصل، خاصه و عرضند.
(اخوان ج ١ ص ٣١٣)
الْفاظِ خَمْسَه
- (اصطلاح منطقى) مراد كليات خمس است رجوع به كليات شود.
الْفاظ ذَمّ و قَدْح
- (اصطلاح ادبى) اين اصطلاح اهل درايه و حديث است كه ما بين آنها الفاظى است كه دلالت بر مدح راوى دارد و الفاظى است كه دلالت بر ذم دارد، الفاظ ذم و قدح مانند «فاسق، شارب الخمر، وضاع للحديث ملعون، ليس بعادل، متهم فى دينه، ضعيف، متعصب، ضعيف الحديث. منكر الحديث، لين الحديث، ساقط الحديث، متروك الحديث. واهى- الحديث، ليس بذالك الثقة و العدل، مخلط و مختلط، مرتفع العقول، متهم بالكذب».
الفاظى كه مشعر بمدح راوى است مانند «ثقة فى الحديث، صحيح الحديث، حجة، اجمعت العصابة على تصحيح ما يصح عنه، من اصحابنا، عين و وجه، ممدوح، من اولياء المؤمنين، هو من مشايخ الاجازه، لا بأس به، شيخ الطائفه، اسند عنه، خاص متقن، حافظ، ثبت، ضابط، يحتج بحديثه، صدوق، يكتب حديثه، شيخ، جليل، صالح بصير بالحديث، سكون الى روايته، مشكور، خير، مرضى، دين، فاضل، صالح الحديث، قريب الامر، معتمد الكتاب، صاحب الامام، وكيلا للائمة».
(از درايه ص ١٣٧)
الْفاظ سِتَّه
- (اين اصطلاح منطقى است) اخوان الصفا گويند: الفاظى كه فلاسفه در سخنان و اشارات خود بكار برند شش قسم بود كه سه قسم آنها دلالت بر اعيان و موصوفات كند و سه قسم ديگر دلالت بر معانى و اوصاف كند.
سه قسم اول شخص، نوع و جنس بود، سه قسم دوم فصل، خاصه و عرض بود رجوع شود به رساله دهم از رسائل اخوان ص ٣١٣.
الْفاظ عامّ
- (اصطلاح اصولى) الفاظى كه عموم را رسانند مانند «رجال، نساء، رهط، قوم، طائفه» و جمع معرف بالف و لام و جمع منكر و مفرد محلى