فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٧٤ - الف
لزوم ما لا يلزم باشد كه تضمين هم گويند.
(از كشاف ج ٢ ص ١٣٠٥) رجوع شود به تضمين و رجوع شود به (دره نجفى ص ١١١).
در ابدع آرد كه التزام را اعنات هم گويند و لزوم ما لا يلزم خوانند و آنست كه متكلم قبل از حرف روى حرفى يا چند حرف و حركتى را تكرار كند كه قافيه يا سجع بدون آن تمام باشد.
مانند أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ. (از ابدع ص ٧٥)
الْتِفات
- (اصطلاح ادبى) وانگريستن باشد و توجه بامرى و سخنى و چيزى و در اصطلاح ادب آنست كه شاعر از معنى خويش فارغ شده در تمام بيت اشارت بمعنى ديگر كند هر چند بنفس خويش مستقل باشد اما هم بمعنى اول تعلقى دارد.
(از المعجم ص ٢٨١) و در نزد ادباء التفات از سخنى بر سخن ديگر و از نوعى سخن بنوعى ديگر براى افاده امرى و دقتى باشد چنانكه از خطاب به غيبت روند و از غيبت بخطاب.
بطور كلى هر گاه نقل و التفات از اسلوبى باسلوبى ديگر موجب نشاط سامع شود و موجب آگاهى زيادترى گردد التفات خوب است و گاه براى تحريك سامع باشد بر اقبال بر او. از غيبت بخطاب مانند مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ كه مقتضاى ظاهر اياه ميباشد.
از تكلم به خطاب مانند وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ كه مقتضى ظاهر و اليه ارجع است و اين رساتر است و از تكلم به غيبت مانند إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ كه مقتضى ظاهر «فصلّ لنا» است از خطاب به غيبت مانند «حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ و از غيبت به تكلم مانند اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ كه بايد و جرين بكم باشد از غيبت به تكلم مانند «اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ» كه مقتضى ظاهر فساقه بايد باشد گاه از مضارع بماضى روند و گاه بر عكس و هر يك را فوائد و دقائقى است.
(از مختصر المعانى ص ٥- ٥١ كشاف ج ١ ص ١٢٨٨- هنجار گفتار ص ٦٠- ٦١- دستور ج ١ ص ١٥٩).
در ابدع آرد التفات انتقال است از يكى از طرق ثلاثة كلام، از تكلم به غيبت و از غيبت بخطاب و تكلم و بالعكس ...
مثال براى اين صنعت در عربى و فارسى بسيار است در عربى بمانند احمدك يا من يرفع العمل الصالح.
در پارسى:
ما را جگر ز تيغ فراق تو خسته شد
اى صبر بر فراق بتان سخت جوشنى