فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٠٢ - ت
(دستور ج ١ ص ٢٧٩ و ٢٨١ و اسفار ج ٢ ص ١٠٤ و ج ٢ ص ١٠٧) و از لحاظ منطق تداخل اتفاق دو قضيه بود در موضوع و محمول و ديگر لواحق و عوارضى كه ياد كرده آمد و در كيفيت با اختلاف در كميت يعنى يكى كلى بود و ديگرى جزوى و لا محاله جزوى در كلى داخل بود و از وضع جزوى وضع كلى لازم آيد و لكن اين دخول و لزوم منعكس نشود.
(از اساس الاقتباس ص ٩٧)
تَداخُلِ اسْباب
- (اصطلاح فقهى) و مراد اين است كه چند سبب براى تحقق تكليف يا حكمى پديد آيد مانند چند حدث كه موجب طهارت شوند كه انجام يك طهارت كافى است مثلا چند مرتبه جنب شود و دست بر ميت گذارد و حيض شود و همه را يك غسل كافى است (از قواعد ص ٩).
در كليات حقوقى آمده است: تداخل اسباب يا مسببات بر خلاف اصل و تابع وجود دليل خاصى است بر كفايت غسل واحد براى جنابت و مس ميت و جمعه. و در صورتى كه دليل خاصى بر تداخل نباشد مقتضاى اصل، عدم تداخل است. بنا بر اين اگر خريدار حيوانى سه روز براى خود شرط خيار نمايد بين خيار حيوان و اين خيار شرط تداخل حاصل نشده و متحد نمىشوند. بلكه بعد از گذشتن سه روز خيار حيوان مدت خيار شرط شروع خواهد شد، زيرا اصل در هر سببى اينست كه داراى مسبب مستقلى باشد.
و همچنين اگر شخصى كه اطاعت او فرض است امر باكرام عالمى و ضيافت اديبى دهد در حصول امتثال، ضيافت عالم اديب كافى نخواهد بود.
كليات ص ٤٧)
تَدارُك
- (اصطلاح ادبى) و آنست كه معنى از معانى را به نفى مطلق يا اثبات صريح مخصوص گرداند و آنگه او را به وجهى از وجوه تدارك كند و شرطى در ميان آرد كه آن صفت بدان شرط مبدل تواند شد (رجوع به المعجم ص ٢٨٢ و رجوع به استدراك شود.)
تَداعىّ
- (قواعد فقه)- دو ادعاى متقابل، وجود دو مدعى در امرى بطورى كه ادعاى هيچ يك مطابق با اصل نباشد و مرجحى در بين نباشد.
در كليات حقوقى آمده است: تداعى در جائى است كه دعوى هيچ يك از طرفين موافق با اصل نباشد بلكه هر دو مخالف با اصل باشند.
در مورد تداعى اگر بينه اختصاص به يكى از آنها داشته باشد حكم به او داده ميشود.
گر براى هر دو بينه بوده و بينه هيچ كدام بر ديگرى ترجيحى نداشته باشد و فقط يكى از آنها قسم ياد كند حكم به او داده خواهد شد.
و اگر هر دو قسم ياد كردند در صورتى كه مورد نزاع عينى بوده بين آنها تقسيم ميشود و در صورتى كه عقدى باشد حكم بفسخ عقد داده ميشود و لازمه آن رد هر مالى است بصاحب اولش.
(كليات حقوقى ص ٢٦٧)
تَدَبُّر
- (اصطلاح عرفانى) فكر كردن و انديشه كردن است و آن در ذات خدا روا نباشد و در نعم و صنايع و آلاء الهى خوب است:
خواجه عبد الله انصارى گويد: تدبر بر دو قسم است يكى انديشه كردن در