فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٠٣ - ت
نفس و حال خود و آن را تدبر و موعظه گويند، دوم انديشه كردن در قرآنست و آن را تدبر حقيقت و مكاشفه گويند. كه اول صفت عامه مسلمانانست و دوم صفت عارفان، ايشان را ديده مكاشفات دهند تا هر حجاب كه بود ميان دل ايشان و ميان حق برداشته شود، همه آرزوهاشان نقد شود، آب مشاهدهشان در جوى ملاطفت روان شود، دل از ذكر پر، و زبان خامش، سر از نظر پر و خود را فراموش كنند، وقار فرشتگان ديده و ثبات ربانيان يافته و بسكينه صديقان دررسيده و مرد تا اينجا نرسد نشايد او را در بحر جلال قرآن شدن و استنباط جواهر مكنون آن را كردن، لا بل كه هر ساعتى و هر لحظه، بريدى از هيبت و بىنيازى قرآن دست رد به سينه وى باز نهد، كه اين علم سر حق است و اين مردان صاحب اسرار، پاسبان را با راز ملك چه كار، گر از ايشانى، دوست را وفادارى بر دل نگار، و اگر نه از ايشانى ترا با رفتن دوستان چه كار.
رو گرد سراپرده اسرار مگرد
كوشش چه كنى كه نيستى مرد نبرد