فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٥٥ - الف
رجاء و صبر و قناعت و تسليم و تفويض و غيره را گويند كه مربوط بجوارح و اعضاء ظاهرى نيست. (لمع ص ٢٣)
افعالِ مَدْح وَ ذَمّ
- (اصطلاح ادبى) نحويان افعالى را كه براى مذمت و ستايش بكار رود، افعال مدح و ذم ناميدهاند و آنها چهار فعل ميباشند «نعم، بئس، ساء و حبذا» كه نعم و حبذا براى مدح ميباشند، ساء و بئس براى مذمت اين افعال غير متصرفند و بدين جهت نعمة و بئسة گفته ميشوند برخى از نحويان آنها را اسم دانند مثال «نعم الرجل زيد و بئس الرجل زيد» اسمهائى كه بعد از اين افعال واقع ميشوند مرفوعند بنا بر فاعليت و بايد با الف و لام ذكر شوند مانند «نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ» و يا آنكه مضاف باشند مانند «نعم ابن اخت القوم» و اسم بعد از فاعل را مخصوص بمدح يا ذم نامند و آن هم مرفوع است برخى از نحويان گويند بنا بر ابتدائيت براى خبر محذوف يا بالعكس رجوع شود به (سيوطى ص ١٥٦- ١٥٧).
افعالِ مُعين
- (اصطلاح ادبى) در زبان پارسى بعضى افعال را معين گويند كه بكمك آنها فعلهاى ديگر صرف شوند مانند «بودن، شدن، خواستن، شايستن، توانستن» از (دستورنامه ص ٩٦).
افعالِ مطاوَعَه
- (اصطلاح ادبى) افعال مطاوعه فعلهائى را گويند كه متعدى بوده و اثر از فعل ديگرى پذيرند و علت وقوعشان را غالبا به جهتى ذكر نكنند و آنها را بصورت لازم بكار برند مانند «درخت شكست، خانه سوخت».
(از دستورنامه ص ٧٧)
افعالِ مُقارَبَه
- (اصطلاح ادبى) نحويان چند فعل را كه معنى آنها نزديكى و قرب است مقاربت ناميدهاند و بعضا معنى رجا و اميد هم ميدهند و عمل آنها بمانند عمل افعال ناقصه است كه رفع باسم و نصب به خبر ميدهند و اين افعال «كاد- عسى- كرب و اوشك» ميباشند و «اخذ، جعل، علق، انشأ و طفق» را بدانها افزودهاند و اغلب خبر آنها فعل مضارع است مانند «كاد الشّمس ان تغرب» (نزديك است آفتاب غروب كند) و «انى عسيت صائما» (من اميد دارم كه روزه باشم).
عسى زيادتر خبرش مبدو به ان ميباشد مانند «عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ» (اميد است كه خداى رحمت كند بر شما) و در كاد بعكس است مانند «وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ» و جعل لازم است كه خبرش مصدر به ان باشد و حرى از اين جهت مانند عسى ميباشد و كرب مانند كاد است مانند «كرب القلب من هواه يذوب» (نزديك است كه قلب از عشق او ذوب شود).
و افعالى كه بمعنى شروع و اخذ آمدهاند نيز ملحق بافعال مقاربت شوند و بدون ان بكار روند مانند «انشأ السائق يحدوا» و «طفق زيد يدعوا» و همين طور است اخلولق و حرى.
(از سيوطى ص ٦٠- ٦١)
افعالِ ناقِصَه
- (اصطلاح ادبى) نحويان چندين فعل را ناقص گويند يكى بدان جهت كه بفاعل تنها اكتفا نكنند و