فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٨٩٧ - ١٦٠٨ ١٥٩٠ ١٥٩٣ ١٥٧٥ ١٦٠٦ ١٥٨١ ١٦٠٤ ١٥٧٥ ١٦٠٤ ١٦٠٩      
وضع اعلام
وضع الفاظ براى دلالت بر معناى خاص و جزئى حقيقى
وضع الفاظ براى دلالت بر معانى جزئى را، وضع اعلام مى نامند; به اين بيان كه واضع هنگام وضع، معناى خاص و جزئى حقيقى را در نظر مى گيرد و لفظ را براى آن وضع مى كند، مانند: واژه هايى چون «زيد»، «عمرو» و «بكر» براى دلالت بر اشخاص خاص.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ١، ص (٥٠-٤٩).
آذرى قمى، احمد، تحقيق الاصول المفيدة فى اصول الفقه، ص ١٠٠.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ١، ص ٥٨.
وضع اعلام شخصى
ر.ك:وضع اعلام
وضع افعال
كيفيت وضع الفاظ براى بيان رابطه بين ذات و حَدَث در زمان خاص
افعال براى نشان دادن رابطه موجود ميان پديده و پديدآورنده (حدث و فاعل) در زمانى خاص، وضع شده است.
در كتاب «اصطلاحات الاصول» آمده است:
«لان الافعال وضعت لبيان النسبة بين الذات و الصفة لا الذات المتصفة بالصفة»[١]
نكته اول:
افعال داراى دو وضع مى باشد:
١. وضع ماده افعال كه از نوع وضع اسما است (وضع عام، موضوع له عام);
٢. وضع هيئت افعال كه از نوع وضع حروف به حساب مى آيد (وضع عام، موضوع له خاص)[٢]
نكته دوم:
ميان وضع جمله فعليه و وضع فعل تفاوت وجود دارد.
[١]مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٤٥
[٢]صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٨٥
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ١، ص ٣٠٦.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ١٦٢.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٢، ص ٥٥٤.
وضع الفاظ
نوع رابطه و چگونگى دلالت لفظ بر معنا
وضع، در لغت به معناى گذاشتن و نهادن است، و در اصطلاح نيز همين معنا مورد نظر مى باشد; يعنى گذاشتن و قرار دادن براى معنا.
درباره نوع رابطه بين لفظ و معنا دو ديدگاه وجود دارد:
[١]ذاتى بودن; به اين معنا كه دلالت لفظ بر معنا، ذاتى است، وبى آن كه نيازى به وضع باشد، بر آن معنا دلالت مى كند
٢. غير ذاتى بودن; به اين معنا كه بر اثر وضع واضع يا كثرت استعمال، لفظ با معناى خاصى، پيوند مى خورد. طبق اين مبنا، درباره چگونگى دلالت لفظ بر معنا چند نظريه وجود دارد:
أ) نظريه اختصاص; مرحوم «آخوند» معتقد است رابطه اى ويژه ميان لفظ و معنا وجود دارد كه يا از راه وضع تعيينى (تخصيصى) و يا از راه وضع تعينى (تخصصى) به وجود مى آيد;
ب) نظريه انس ذهنى; يعنى بر اثر وضع، نوعى سازگارى ميان لفظ و معنا پديد مى آيد كه با شنيدن لفظ، معناى آن به ذهن مى آيد، به اندازه اى كه حسن و قبح معانى به الفاظ نيز سرايت مى كند.
ج) نظريه التزام و تعهد; يعنى واضع مى پذيرد كه هرگاه بخواهد معنايى را در ذهن شنونده بيافريند يا از ذهنش بگذراند، از لفظ خاصى استفاده كند.
د. نظريه اعتبار; يعنى واضع، هنگام اراده يك معنا، از يك لفظ بهره بگيرد.
نكته:
ميان مقام وضع و مقام استعمال تفاوت وجود دارد; به اين بيان كه براى وضع، واضع هر كدام از لفظ و معنا را جداگانه لحاظ مى كند و لفظ را نشانه معنا قرار مى دهد، ولى در مقام استعمال، لفظ جنبه مرآتيت براى معنا دارد و گويى در معنا فانى مى شود.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ١، ص ٣٢.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٤.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص (٣٤-٣٣).
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٢، ص (٣٩٠-٣٨٨).
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٢٦.
مغنيه، محمد جواد، علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد، ص ٢٣.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٧٤.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٢٠.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ص ٢٥.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية، ص ١٤.
وضع انحلالى
وضع در الفاظ داراى وضع مستقل براى هر يك از ماده و هيئت
وضع انحلالى، مقابل وضع جامدى بوده و عبارت است از وضع در كلماتى كه ماده و هيئت در آنها هر يك وضعى جداگانه ومعنايى مستقل از ديگرى دارد، مانند: وضع افعال، مصادر و مشتقات اصولى; براى نمونه، كلمه «ضارب» داراى دو وضع جداگانه است:
[١]وضع ماده; يعنى «ض، ر، ب» كه به معناى «زدن» است
[٢]وضع هيئت; يعنى شكل «فاعل» كه بر نسبت صدورى بين ذات و مبدأ (حدث) دلالت مى نمايد
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ص ١٢٥.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٢، ص ٥٥٤.