فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٤٢٣ - ١٥٨١ ١٥٨٩ ١٥٨٥ ١٥٨٩ ١٦٠١ ١٥٧٨ ١٥٧٦ ١٥٨٥ ١٦٠٥ ١٦٠٨ ١٥٨٩ ١٦٠٨ ١٦٠١      
٣. بل اضرابيه;
٤. الفاظى كه جايگاه طبيعى آنها در جمله تأخر است اما مقدم شده اند (مثل: تقديم مفعول بر فعل; «اياك نعبد و اياك نستعين»);
[٥]مسند اليه معرَّف به لام
نيز ر.ك: اِلاّ; إِنّما.
ابن سينا، حسين بن عبد الله، اشارات وتنبيهات، ص ٢٢٩ و ٢٣٥.
نصيرالدين طوسى، محمد بن محمد، اساس الاقتباس، ص ٨٢.
خوانسارى، محمد، فرهنگ اصطلاحات منطقى، ص ٩٩.
صليبا، جميل، فرهنگ فلسفى، ص ٣١٣.
صدر الدين شيرازى، محمد بن ابراهيم، منطق نوين، ص ٣٠٥.
قطب الدين شيرازى، محمود بن مسعود، درة التاج، منطق، جزء ٢، ص ٥٦.
ابن ملكا، هبة الله بن على، الكتاب المعتبرفى الحكمة، جزء ١، ص ٧٦.
حصر اضافى
اختصاص دادن چيزى به يك شىء و سلب آن از برخى اشياى ديگر
حصر اضافى، مقابل حصر حقيقى و به معناى اثبات حكم براى موضوعى و نفى آن از برخى از غير آن است، مانند: (وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ)[١]
اين آيه در صدد نفى همه صفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) - غير از رسالت - نيست، بلكه به نفى صفت خاصى نظر دارد، زيرا برخى مؤمنان درباره پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر اين باور بودند كه وى جاودانه است و هرگز از دنيا نمى رود. آيه در مقام رفع اين شبهه مى فرمايد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) فقط يك فرستاده است و هميشگى نيست; يعنى فقط جاودانگى او را نفى مى كند نه ساير صفات او را.
[١]آل عمران (٣)، آيه ١٤٤
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٢٧١.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٥٠٧.
حصر حقيقى
اختصاص دادن چيزى به يك شىء و سلب آن از همه اشياى ديگر
حصر حقيقى، مقابل حصر اضافى و به معناى اثبات حكم براى موضوعى و نفى حكم از غير آن است، مانند: «ما واجب الوجود لذاته الاّ الله تبارك و تعالى» و «ما خاتم الانبياء الاّ محمّد(صلى الله عليه وآله)»، كه در مثال اول، وجوب لذاته فقط براى خداوند اثبات و از غير او نفى گرديده است، و در مثال دوم، صفت خاتم انبيا بودن فقط براى پيامبر اسلام ثابت شده است. حصر حقيقى بر دو قسم است:
١. حصر صفت بر موصوف;
[٢]حصر موصوف بر صفت
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٢٧١.
تهانوى، محمد اعلى بن على، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ٢، ص ١١٨٤.
حصر حكم
اختصاص حكم به موضوعى معيّن و سلب آن از ساير اشيا
حصر از يك نظر بر دو قسم است: ١. حصر حكم; ٢. حصر موضوع.
هر گاه حصر در كلام به حكم برگردد، حصر حكم ناميده مى شود. در مثال «ما جائنى القوم الا زيدا» حكم مجىء فقط براى زيد اثبات و از غير او نفى شده است.
در كتاب «فوائد الاصول» آمده است:
«ولا اشكال فى ان مثل (الاّ) يفيد حصر الحكم فى المستثنى منه و اخراج المستثنى عنه بعد الاسناد»[١]
مرحوم «محقق نائينى» معتقد است بحث ازمفهوم داشتن و يا مفهوم نداشتن حصر، به اين برمى گردد كه آيا حصر، حصر حكم است و يا حصر موضوع. وى در اين باره مى گويد:
«الفصل الرابع: فى مفهوم الحصر. لايخفى ان النزاع فيه ايضا يرجع الى ان الحصر حصر للحكم او للموضوع»[٢]
٢ و ١. نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٥٠٥.
حصر صفت بر موصوف
اختصاص صفت به موصوف معيّن و سلب آن از ساير اشيا
حصر صفت بر موصوف، مقابل حصر موصوف بر صفت بوده و به اين معنا است كه اين صفت از موصوف خود به موصوف ديگرى تجاوز نمى كند، هر چند ممكن است موصوفِ آن، صفات ديگرى هم داشته باشد، مانند: «لاسيف الا ذوالفقار» كه صفت شمشير بودن، در ذوالفقار منحصر شده است و گويا ساير شمشيرها، شمشير نيست، گر چه ذوالفقار صفات ديگرى هم دارد. و نيز مانند: «لافتى اِلاّ عليّ» كه صفت جوانمردى، در على(عليه السلام) حصر شده است.
حصر صفت بر موصوف از نظر وجودى در خارج بيشتر از حصر موصوف بر صفت است و اين حصر دو گونه است: ١. حصر حقيقى; ٢. حصر ادعايى و مجازى.
يعنى: گاهى حقيقتاً صفت در موصوفى منحصر است و گاهى متكلم مبالغه كرده و به صورت مجازى صفت را در اين موصوف منحصر كرده است، كه در اين صورت، بر حصر دلالت نمى كند.
براى مثال، جمله: «انّما الفقيه زيد» دلالت مى كند بر اين كه فقيه، فقط زيد است و فقاهت غير او يا در حاشيه است و يا فقاهت نيست، و يا وقتى گفته مى شود: «انما القدرة لله» به اين معنا است كه قدرت در خداوند متعال منحصر است و از اين نظر كه قدرت غير او اصلى نبوده و حاشيه اى است، گويا قدرتى وجود ندارد.
نكته:
چون حصر و قصر به يك معنا است، از حصر صفت بر