فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٥٧٣ - ١٥٩٣ ١٥٨٥ ١٦٠١ ١٥٩٤ ١٦١٠ ١٥٨٥ ١٦٠٥ ١٥٨٧ ١٥٧٥ ١٦٠٥ ١٥٨١      
شدن معنايى براى يك لفظ كه غير از معناى لغوى آن است، و يا رسم شدن پرداخت بخشى از مهريه هنگام عقد، و يا هديه دادن لباس و زيور آلات به خانم ها در دوران نامزدى.
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٤٢١.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٢٠و٢٢٢.
جناتى، محمد ابراهيم، منابع اجتهاد (از ديدگاه مذاهب اسلامى)، ص ٣٦٩.
زحيلى، وهبه، الوجيز فى اصول الفقه، ص ٩٨.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ٢، ص ٨٣٠.
موسى، كامل، المدخل الى التشريع الاسلامى، ص ٢١٩.
بحرالعلوم، محمد، الاجتهاد اصوله و احكامه، ص ٨٥.
خلاف، عبدالوهاب، علم اصول الفقه و خلاصة التشريع الاسلامى، ص ٨٩.
عرف عام
شيوه مستمر ميان عموم مردم
عرف عام، به معناى روش شايع و مستمر گفتارى يا كردارى در بين عموم يا بيشتر مردم است; بنابراين، عرف عام به صنف خاص و مكان خاصى تعلق ندارد بلكه بيشتر مردم، با وجود تفاوت در سطوح زندگى، در آن شريك اند، مثل: رجوع جاهل به متخصص و عالم.
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٤٢٠.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ٢، ص ٨٢٩.
نمله، عبدالكريم بن على بن محمد، المهذب فى علم اصول الفقه المقارن، ج٣، ص١٠٢٠.
ابو زهره، محمد، اصول الفقه، ص ٢٥٦.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٢٤٨.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٢١ و ٢٠٥.
بحرالعلوم، محمد، الاجتهاد اصوله و احكامه، ص ٨٤.
منصورى، خليل رضا، نظرية العرف و دورها فى عملية الاستنباط، ص ٥٥.
سويدى، محمد امين، تسهيل الحصول على قواعد الاصول، ص ٢٤٦.
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ٣٩.
جناتى، محمد ابراهيم، منابع اجتهاد (از ديدگاه مذاهب اسلامى)، ص ٣٩٥.
عرف عملى
شيوه مستمر كردارى ميان مردم يا گروه خاص
عرف عملى، به معناى روش و شيوه عملى مستمر است كه در ميان تمام يا بيشتر افراد جامعه يا گروه خاصى مرسوم مى باشد، مثل شيوع بيع معاطاتى (بيع بدون صيغه) و يا رفتن به حمام عمومى بدون تعيين مدت خاص.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ٢، ص ٨٢٨.
جعفرى لنگرودى، محمد جعفر، مقدمه عمومى علم حقوق، ص ٥٢.
نمله، عبدالكريم بن على بن محمد، المهذب فى علم اصول الفقه المقارن، ج٣، ص١٠٢١.
بحرالعلوم، محمد، الاجتهاد اصوله و احكامه، ص ٨٤.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٢٥٢ و ٢٥٧.
زحيلى، وهبه، الوجيز فى اصول الفقه، ص ٩٧.
خلاف، عبدالوهاب، علم اصول الفقه و خلاصة التشريع الاسلامى، ص ٨٩.
جناتى، محمد ابراهيم، منابع اجتهاد (از ديدگاه مذاهب اسلامى)، ص ٣٩٦.
منصورى، خليل رضا، نظرية العرف و دورها فى عملية الاستنباط، ص ٥٣ و ٥٦.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٢٤٤ و ٢٤٨.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص (٢٢١-٢٢٠).
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٤٢١.
عرف غالب
شيوه مستمر ميان بيشتر مردم
عرف غالب، به روش شايع و مستمر بيشتر ساكنان يك ناحيه يا كشور خاص مى گويند; به بيان ديگر، اگر گفتار يا كردارى، روش غالب مردم يك ناحيه يا كشورى خاص باشد و فقط در موارد نادر، بعضى از افراد به آن عمل نكنند، به آن عرف غالب گفته مى شود.
نيز ر.ك: عرف مطرد.
منصورى، خليل رضا، نظرية العرف و دورها فى عملية الاستنباط، ص ٥٧ و ١٥٥.
جناتى، محمد ابراهيم، منابع اجتهاد (از ديدگاه مذاهب اسلامى)، ص ٣٩٣.
عرف غير مسامح
موارد غير قابل تسامح از نظر عرف
عرف غير مسامح، مقابل عرف مسامح بوده و به عرفى گفته مى شود كه با نظر دقيق به مسايل نگاه كرده و مسايل كوچك از ديد او پنهان نمى ماند، هر چند كه دقت هاى عقلى را نيز به كار نمى گيرد.
توضيح:
عرف به مسايل دو گونه نظر دارد:
١. نظر مسامحى;
[٢]نظر غير مسامحى و دقيق
در نظر مسامحى، بناى عرف بر مسامحه، نديدن و به حساب نياوردن مسايل كوچك و كم اهميت است و خود نيز به اين مسامحه توجه دارد; براى مثال، در يك خروار گندم مقدارى ناخالصى (خاك و كاه) وجود دارد، ولى عرف مى گويد: اين، يك خروار گندم است; اما در وزن كردن طلا و زعفران، عرف نظر دقيق و غير مسامحى دارد، هر چند دقت هاى عقلى ندارد.
ملاك تشخيص مفاهيم و تطبيق آنها بر مصاديق، عرف غير مسامح است كه نظرى دقيق دارد، و اين عرف است كه در مقابل عقل قرار مى گيرد; براى مثال، جهت تشخيص اين كه قطره خونى كه بر روى لباسى افتاده، بعد از تطهير نيز به آن خون اطلاق مى شود يا نه، عرف دقيق و غير مسامح مى گويد: اين، رنگِ خون است و خونى در لباس وجود ندارد و به همين سبب، حكم مى كند كه نماز خواندن در آن لباس صحيح است; اما عقل مى گويد: وجود رنگ خون، نشانه بودن خون است،