فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٨١٩ - ١٦٠٦ ١٥٧٥ ١٦٠٢ ١٦٠٤ ١٥٧٥ ١٥٨٠ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٥٩٣      
«ن»
ناسخ
دليل نسخ كننده حكم دليل ديگر
ناسخ، از اركان نسخ بوده و به معناى دليل معتبر شرعى است كه پس از دليل ديگرى مى آيد و ناظر به آن بوده و بر عدم بقاى حكم ثابت به دليل اول در زمان آينده دلالت مى كند، مانند اين آيه سوره مجادله (أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقات; «آيا از اين كه پيش از نجوا كردن با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)صدقه دهيد ترسيديد؟»،١ كه ناسخِِ آيه ديگر است كه مى فرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً); «هر گاه مى خواهيد كه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)سخن سرى بگوييد، بايد پيش از آن صدقه بدهيد»[٢]
[١]مجادلة (٥٨)، آيه ١٢
[٢]مجادلة (٥٨)، آيه ٩
علم الهدى، على بن حسين، الذريعة الى اصول الشريعة، ج ١، ص ٤١٤.
غزالى، محمد بن محمد، المستصفى من علم الاصول (به ضميمه فواتح الرحموت بشرح مسلم الثبوت)، ج ١، ص ١٢١.
صدر، محمد باقر، المعالم الجديدة للاصول، ج ٢، ص ٥٣.
فاضل تونى، عبد الله بن محمد، الوافية فى اصول الفقه، ص ١٣٤.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ٢، ص ٩٣٦.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٣، ص ٦٩.
محقق حلى، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص ١٦١.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ١٤٠.
ناسخ غير لفظى
نسخ حكم شرعى بدون استفاده از كلمه نسخ و مشتقات آن
ناسخ غير لفظى، مقابل ناسخ لفظى بوده و به معناى دليل معتبر شرعى است كه پس از دليل ديگرى مى آيد و ناظر به آن بوده و از طريق آوردن حكم نقيض و يا ضد حكم اول، بر عدم بقاى حكم اول در آينده دلالت مى نمايد; يعنى اين نسخ با لفظ «نسخت» و مشتقات آن نيست، مانند آيه كريمه: (الاْنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْكُمْ)،١ كه به واسطه اين آيه، خداوند تكليف به جنگيدن يك مسلمان در برابر ده نفر از كفار را برداشت و مسلمانان مكلف شدند هر يك در برابر دو نفر از كفار جنگ نمايند; در اين جا حكم ناسخ (تخفيف)، نقيض حكم منسوخ (ثقل و تشديد) است، و يا مانند تحويل قبله، كه حكم قبله قرار دادن كعبه، ضد حكم قبله قرار دادن بيت المقدس مى باشد.
[١]أنفال (٨)، آيه ٦٦
فخر رازى، محمد بن عمر، المحصول فى علم اصول الفقه، ج ٣، ص (٣٧٨-٣٧٧).
ناسخ لفظى
نسخ حكم شرعى با استفاده از كلمه نسخ يا مشتقات آن
ناسخ لفظى، مقابل ناسخ غير لفظى بوده و به معناى دليل معتبر شرعى است كه بعد از دليل ديگرى مى آيد و ناظر به آن بوده و به وسيله كلمه «نسخ» يا مشتقات آن بر عدم بقاى حكم ثابت به دليل اول در زمان آينده دلالت مى كند، مانند آن كه گفته شود: «هذامنسوخ».
فخر رازى، محمد بن عمر، المحصول فى علم اصول الفقه، ج ٣، ص ٣٧٧.
نافله
ر.ك: مستحب
ناقل اجماع
شخص نقل كننده اجماع، بعد از تحصيل آن
ناقل اجماع، به شخصى گفته مى شود كه خودش اجماع را به دست آورده و آن را براى ديگران نقل مى كند; به بيان ديگر، به فردى كه اجماع محصل را براى ديگران نقل مى كند ناقل اجماع مى گويند، مانند اين كه «شيخ طوسى» خود تحصيل اجماع كرده و سپس آن را براى ديگران نقل نموده و بگويد: «اجمع الفقها»; «على كذا»; چنين اجماعى نسبت به ناقل آن كه شيخ طوسى است، اجماع محصل و نسبت به ديگران اجماع منقول مى باشد.
نكته اول:
ناقل، ممكن است اجماع را به سه صورت نقل كند:
١. نقل اجماع دخولى;
٢. نقل اجماع لطفى;
٣. نقل اجماع حدسى[١]
نكته دوم:
نقل اجماع ممكن است به صورت واحد و يا متواتر باشد، كه در صورت اول، اجماع را اجماع منقول به خبر واحد و در صورت دوم، آن را اجماع منقول به خبر متواتر مى گويند[٢]
نكته سوم:
ناقل اجماع، يا از سبب و كاشف اتفاق نظر علما نقل مى كند، كه در اين صورت، اخبار از امور حسى است، يا از مسبب و منكشف قول معصوم(عليه السلام) نقل مى كند، كه در اين صورت اخبار از امور حدسى است، و يا اين كه از حكم واقعى و يا وجود دليل معتبر نقل مى كند[٣]
نكته چهارم:
در صورتى كه ناقل اجماع، انسان عادلى باشد، به آن اجماع «صحيح»، و در صورتى كه امامى ممدوح باشد، به آن اجماع «حسن»، و در صورتى كه، ثقه باشد، به آن اجماع «موثق»، و در صورتى كه مجهول الحال باشد، به آن اجماع «ضعيف» گويند.