فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٥٧٦ - ١٥٩٣ ١٦٠٢ ١٦٠٤ ١٥٩٣ ١٦٠٥ ١٦٠٤ ١٦٠٩      
حكم وجوب و حرمت است.
اما برخى، عزيمت را به معناى سقوط امر مولا در همه مراتب و رخصت را به معناى سقوط امر مولا در بعضى از مراتب دانسته اند; پس طبق اين تعريف، اگر مولا به چيزى امر نموده سپس آن امر را به طور كلى بردارد، عزيمت اتفاق افتاده است، مانند: برداشتن دو ركعت آخر از نماز چهار ركعتى در حق مسافر كه وجوب آن دو ركعت به كلى از بين مى رود; اما اگر چيزى واجب باشد و سپس الزام آن برداشته شود ولى استحباب آن باقى بماند، رخصت اتفاق افتاده است.[١]
برخى عزيمت و رخصت را از احكام وضعى شمرده اند[٢]
[١]خويى، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ٣، ص ٨٦
[٢]زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ١، ص ١٠٨
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص (٧٣-٧٢).
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ٢، ص ٣٨٧.
خلاف، عبدالوهاب، علم اصول الفقه و خلاصة التشريع الاسلامى، ص ١٢١.
بحرالعلوم، محمد، الاجتهاد اصوله و احكامه، ص ٤٨.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٣، ص ٢٨٧.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٥، ص ٣١٥.
عقل (دليل
دليل عقلىِ واقع در طريق استنباط حكم شرعى
عقل (دليل) يا دليل عقلى، از اقسام ادله اربعه و مقابل ادله شرعى بوده و به قضايايى گفته مى شود كه عقل به طور قطعى آنها را درك مى كند و صلاحيت قرار گرفتن در مسير استنباط حكم شرعى را دارد; يعنى بتوان به كمك آنها احكام شرعى را استنباط نمود، مانند: حكم قطعى عقل به وجوب مقدمه واجب كه مى توان از آن در راه استنباط احكام شرعى استفاده كرد.
نكته:
بحث قضاياى عقلى گاهى صغروى است و گاهى كبروى. در بحث صغروى، از ادراك عقل و عدم آن، و در بحث كبروى، از حجيت ادراك عقلى گفتوگو مى شود.
نيز ر.ك: حجيت عقل.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٧٣.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص (٢٠٣-١٧٩).
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ٢، ص ٢.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ٢، ص ٢٢ و ٥٣ و ١٥٤.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٢، ص ١١٦.
قدسى مهر، خليل، الفروق المهمة فى الاصول الفقهية، ص ٧٤.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ١٤٢.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية، ص ٢٤٠ و ٢٩٩.
اصفهانى، محمد حسين، بحوث فى الاصول، ج ٣، ص ٥.
عزيز برزنجى، عبداللطيف عبدالله، التعارض و الترجيح بين الادلة الشرعية، ج ١، ص (١٣١-١٣٠).
رشتى، حبيب الله بن محمد على، بدايع الافكار، ص ١٤ و ١٥ و ٢٩٧.
اصفهانى، محمد تقى بن عبد الرحيم، هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين، ص ١٩١.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٩٨.
فاضل تونى، عبد الله بن محمد، الوافية فى اصول الفقه، ص (٢٣٩-١٧١).
عقل (قوه ادراكى)
قوّه مُدرِك امور كلّى
عقل يا قوه عاقله، توانايى و استعدادى است كه خداوند متعال به انسان ها بخشيده تا به وسيله آن، امور و قوانين را درك كند; قوانينى مانند: اجتماع نقيضين محال است; كل از جزء بزرگ تر است; ظلم قبيح است و عدل حسن است.
مراد از امور كلى، امورى است كه محدود به زمان يا مكانى خاص نيست.
مطهرى، مرتضى، آشنايى با علوم اسلامى، ج ٣، ص ٢٥.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٢١٤.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٢، ص ٤٦.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ٢،١، ص ٢٩٧.
تهانوى، محمد اعلى بن على، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ٢، ص (١٠٣٥-١٠٢٦).
عقل عملى
قوّه مدرك امور كلّى مربوط به عمل كردن
يكى از اقسام قوه عاقله، عقل عملى است كه، مقابل عقل نظرى بوده و عبارت است از نيرويى كه انسان به وسيله آن، امور كلى اى را كه از نوع عمل كردن مما ينبغى ان يعمل است درك مى كند.
بنابراين، بايدها و نبايدها و شايست ها و ناشايست ها با عقل عملى درك مى شود; مثل آن كه عقل درك كند كه عدالت بايستنى و خوب بوده و سزاوار است كه آدمى به آن عمل كند، و در مقابل، ظلم زشت و نبايستنى است.
درباره اين كه آيا ادراك حسن و قبح افعال در محدوده عقل عملى است يا عقل نظرى، گفته شده است:
درك كننده حسن و قبح به معناى كمال و نقص، عقل نظرى است، زيرا كمال و نقص از مقوله دانستن و شناختن مطلوب است. درك كننده حسن و قبح به معناى ملائمت و منافرت با طبع يا هم چنين، مصلحت داشتن و نداشتن نيز عقل نظرى است، زيرا انسان دوست دارد بداند چه چيزهايى براى او مصلحت و منفعت و چه چيزهايى زيان دارد. ولى درك كننده حسن و قبح به معناى مدح و ذم فقط عقل عملى است، چون اينها از امور عملى است كه سزاوار انجام يا ترك بوده و در حوزه مدركات عقل عملى قرار دارد.