فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٨٨٠ - ١٦٠٨ ١٥٨٠ ١٦٠٨ ١٥٧٦ ١٥٧٥ ١٥٨٩ ١٦٠٤ ١٦٠٩      
ب) فرد يا گروه خاصى واضع الفاظ نيست، بلكه واضع اوليه، همه افراد بشر نخستين بوده اند[١]
[١]خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ١، ص ٣٣
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص (٢٠-١٩).
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٢٧.
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ١، ص (٨٤-٨٣).
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٢٧.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ١، ص ٤٢.
واضع لغات
ر.ك: واضع الفاظ
وجوب
حكم الزامى و طلب اكيد متعلق به چيزى
وجوب، از اقسام احكام الزامى بوده و عبارت است از حكم تكليفى شرعى كه شارع به طور جزم و الزام، انجام متعلق آن را از مكلف خواسته و راضى به ترك آن نيست، و براى عمل به آن پاداش و براى تركش كيفر قرار داده است، مانند: وجوب نماز، روزه و اداى امانات.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٤٥.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٦٣.
شهيدثانى، زين الدين بن على، تمهيد القواعد، ص (٣٥-٣٤).
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ص (٥٤٦-٥٤٥).
فخر رازى، محمد بن عمر، المحصول فى علم اصول الفقه، ج ١، ص ٩٣.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص (٣٧٢-٣٧١).
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٥٨.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص (١١١-١١٠).
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٨٠.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ١، ص ٤٥.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٥، ص (٦٣-٦٥).
وجوب ارشادى
وجوب دلالت كننده بر حكم وضعى شرعى يا حكم عقلى
وجوب ارشادى، مقابل وجوب مولوى بوده و به وجوبى گفته مى شود كه لازمه آن بعث حقيقى مكلف به انجام فعل نيست، بلكه يا راهنمايى و ارشاد به حكم عقل است در جايى كه عقل به طور مستقل به چيزى حكم مى كند و يا ارشاد به مصلحت چيزى است كه به جا آوردن متعلق حكم، وسيله اى براى رسيدن به آن محسوب مى شود; براى مثال، در آيه «اطيعوالله...»، «اطيعوا» امر ارشادى است، زيرا عقل به طور مستقل به وجوب اطاعت خداوند حكم مى نمايد; بنابراين «اطيعوا» ارشاد به حكم عقل است، كه از جانب شارع رسيده است.
و يا در روايتى كه مى گويد: «بدن و لباست را براى نماز تطهير كن»، در ظاهر، شستن لباس و بدن تكليف است، ولى در حقيقت، عنوان طهور، مأمورٌ به است، چون گفته شده: «لا صلاة الا بطهور»; بنابراين، در اين موارد، به ظاهر، امر روى چيزى رفته است شستن لباس و بدن براى نماز ولى در واقع، غرض، بيان مصلحتى است كه در چيز ديگر وجود دارد; يعنى خبر از مصلحتِ عملى است در ضمن بيان حكم ديگر كه عبارت است از شرطيت طهارت براى نماز.
نتيجه: وجوب ارشادى يا از طريق حكم عقل به دست مى آيد و يا از طريق حكم شرع (آن جا كه حكم شرع ارشاد به جزئيت، شرطيت و يا مانعيت چيزى براى چيز ديگر است).
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ٨٢.
محمدى، على، شرح رسائل، ج ٤، ص ٧٦.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ٢، ص ٢٦.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٢، ص (٣٧٦-٣٧٥).
وجوب استقلالى
وجوب شىء مورد توجه استقلالى شارع
وجوب استقلالى، مقابل وجوب ضمنى، آن است كه چيزى به طور مستقل مورد توجه شارع و مولا قرار بگيرد، و سپس نسبت به آن بعث اكيد و الزام شديد نمايد، مانند: وجوب نمازهاى واجب و روزه ماه مبارك رمضان كه شارع به طور مستقل آنها را در نظر گرفته و با توجه به وجود مصلحت در خود آنها، همه آنها را واجب دانسته است.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٦، ص ٤١٥.
وجوب اصلى
وجوب مستفاد از خطاب مستقلّ شرعى
وجوب اصلى، مقابل وجوب تبعى بوده و در آن، خطاب مستقلى به دلالت مطابقى بر آن دلالت نموده و به طور مستقيم مورد اراده آمر مى باشد. بنابراين، هرگاه كلام، در صدد اعلام وجوب به طور مستقيم باشد وجوب اصلى انشا مى گردد، مانند: «صل»، كه مولا به طور مستقيم وجوب را روى نماز برده است. پس وجوب نماز، به دلالت مطابقى از خطابى مستقل به دست آمده و از اين رو، وجوب اصلى نام گرفته است.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٩٣.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٦٦.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ١٩٦.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٨١.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٢، ص ٣٥٢.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ص ٣٣٢.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٥٢.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ٣٦٨.