فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٦٨٩ - ١٦٠٥ ١٥٧٨ ١٥٩٣ ١٦٠٤ ١٦٠٢ ١٥٧٨ ١٦٠٣ ١٦٠٤ ١٦١٠ ١٦٠١      
متشابهات كتاب
آيات فاقد معانى روشن و قابل حمل بر وجوه مختلف
متشابهات كتاب، مقابل محكماتِ كتاب مى باشد. متشابه در لغت، به چيزى گفته مى شود كه قسمت هاى مختلف آن به يك ديگر شباهت دارد، و در اصطلاح، كلامى است كه داراى نوعى ابهام مى باشد; به بيان ديگر، به آياتى كه دلالت آنها بر معانى روشن نباشد، به گونه اى كه وجوه مختلف و گوناگونى در آن راه داشته باشد، متشابه گويند.
اين گونه موارد به بررسى عميق نياز دارد و چه بسا آن را بايد به محكمات ارجاع داد، مانند آيه كريمه: (وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوء...١ كه كلمه «قرء» در فرهنگ لغت عرب داراى دو معناى متضاد است: يكى «حيض» و ديگرى «طهر»، يا مانند آيه: (أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ)...،٢ كه مراد از كسى كه مى تواند عقد نمايد، وليّ يا زوج او است.
و يا مانند آيه: ... (فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً)٣ كه مراد از كلمه «صعيد»، يا مطلق روى زمين است يا خاك خالص.
در قرآن مجيد آمده است:
(هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ)...[٤]
ميان اصوليون و مفسران بحث است كه كدام آيات از محكمات قرآن و كدام آيات از متشابهات آن مى باشد; برخى مانند مرحوم «شيخ انصارى» گفته اند: نصوص و ظواهر قرآن جزء محكمات، و بقيه از متشابهات مى باشد.
نكته:
تشابه داراى اسبابى است، از جمله: اشتراك لفظى (مانند كلمه «قرء» در آيه ياد شده)، اشتراك معنوى (مانند آيه: (جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ،٥ كه رجل، بين افراد متفاوت مشترك است) و مردد بودن مرجع ضمير يا موصوف و يا جمله موصول، مانند: (أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ).
نيز ر.ك: اسباب اجمال.
[١]بقرة (٢)، آيه ٢٢٨
[٢]بقرة (٢)، آيه ٢٣٧
[٣]آل عمران (٣)، آيه ٧
[٤]مائدة (٥)، آيه ٦
[٥]مائدة (٥)، آيه ٢٨
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٤.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٢٨.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٣٩٤.
مغنيه، محمد جواد، علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد، ص ٢٢٣.
جناتى، محمد ابراهيم، منابع اجتهاد (از ديدگاه مذاهب اسلامى)، ص (٢٠-١٥).
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص (٣٢٦-٣٢٥).
متشابه قرآن
ر.ك: متشابهات كتاب
متعارضين
ر.ك: دليلين متعارضين
متعلقات احكام
ر.ك: متعلق حكم
متعلق اراده
ر.ك: مراد
متعلق اوامر
افعال مورد تعلق اوامر شرعى و مطلوب شارع
متعلق اوامر، به معناى افعالى است كه امر، به آنها تعلق گرفته و انجام آنها در خارج، از مكلف خواسته شده است، مانند: نماز خواندن در «اقيموا الصلوة» و روزه گرفتن در «كتب عليكم الصيام».
در ميان اصولى ها، بحث است كه آيا اوامر، به طبايع متعلق است يا به افراد; به بيان ديگر، وقتى مولا مى گويد: «اقيموا الصلوة»، امر او، به طبيعت «صلات» متعلق مى شود يا به افراد.
در اين باره ديدگاه هايى وجود دارد:
١. برخى از اصوليون، مانند مرحوم «آخوند خراسانى» در كفايه، معتقدند امر مولا، به ايجاد طبيعت تعلق مى گيرد; براى مثال، مولا به عبد خود امر مى كند كه آن مأموربه (طبيعت) را در خارج محقق نمايد;
٢. امر و طلب، به نفس طبيعت تعلق مى گيرد، بدون اين كه وجود، واسطه باشد;
٣. طلب، به نفس طبيعت متعلق است، اما غرض مولا از تعلق طلب به طبيعت، وجود طبيعت است;
٤. طلب، به ايجاد طبيعت همراه با خصوصيات فردى تعلق مى گيرد;
[٥]امر و طلب، به طور مستقيم» به «وجود» طبيعت تعلق مى گيرد
نيز ر.ك: امر به طبيعت.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ص ٣٤٢.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٧١.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ٤٧٩.
متعلق تكليف
فعل مورد تعلق تكليف شارع
متعلق تكليف، عبارت است از فعلى كه شارع، انجام يا ترك آن را از مكلف خواسته است; براى مثال، در «كتب عليكم الصيام»١ تكليف، وجوب بوده و متعلق آن، روزه گرفتن است.
در كتاب «دروس فى علم الاصول» آمده است:
«عرفنا ان وجوب الصوم مثلا، موضوعه مؤلَف من عدة عناصر تتوقف عليها فعلية الوجوب... و اما متعلق هذا الوجوب فهو الفعل