فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٤٣٠ - ١٥٨١ ١٦٠٢ ١٦١٠ ١٦٠٢ ١٥٧٨ ١٦٠٨ ١٦٠٥ ١٥٨٠ ١٥٧٥ ١٥٨٦      
وجود دارد; برخى، مانند مرحوم «آخوند خراسانى» اعتقاد دارند «نسخ» به حسب ظاهر و مقام اثبات، رفع و برداشتن يك حكم ثابت است، به گونه اى كه اگر دليل ناسخ مانع نمى شد، دليل اول اقتضاى ثبات و استمرار داشت; اما در حقيقت و به حسب مقام ثبوت، «نسخ» دفع حكم است نه رفع آن; يعنى دليل اول ديگر بيش از اين زمان، اقتضاى ثبوت و استمرار نداشت.
اين عده اعتقاد دارند نسخ در حقيقت، نوعى از تخصيص است، هر چند تخصيص در مورد افراد و نسخ در مورد ازمان مى باشد.
بنابراين، معناى نسخ اين است كه حكمى در شرع ثابت بوده و مكلف به حسب ظاهر و اطلاق دليل آن، تصور مى كرده كه اين حكم استمرار دارد، اما در اين جا دو مطلب وجود دارد:
١. مولا با دليل ناسخ، آن چه را كه مورد تخيل و اعتقاد مكلف بوده ابطال و آن اطلاق زمانى را مقيد نموده است;
[٢]اگر كسى به مولا اشكال كند كه چرا از روز اول اين مسئله را بيان نكردى، در جواب مى گويد: مصلحت اقتضا نمى كرد از روز اول بگويم كه حكم مثلا فقط تا ده سال ثابت است; يعنى مصلحت در اين بود كه در مقام بيان حكم نيز، آن را به صورت اطلاق استمرارى مطرح كنم
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٨، ص ٢٥٩ و ٥٤١.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص ٥١٢.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ٢،١، ص ٢١٤.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٣، ص ٦٥٩.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٦٨.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٧٨.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٥٢.
محقق حلى، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص ١٦١.
جناتى، محمد ابراهيم، منابع اجتهاد (از ديدگاه مذاهب اسلامى)، ص ٥٦.
حيدر، محمد صنقور على، المعجم الاصولى، ص ٩٢٩.
حقيقت وضع
اقوال پيرامون چيستى وضع
درباره چگونگى دلالت الفاظ بر معانى، اختلاف وجود دارد; برخى اين دلالت را ذاتى و برخى ديگر آن را غير ذاتى (عارضى) و ناشى از وضع واضع دانسته اند.
كسانى كه اين رابطه را ناشى از وضع دانسته اند، در حقيقت وضع اختلاف نموده اند:
١. برخى حقيقت وضع را از مقوله جعل و قرارداد واضع دانسته اند; يعنى واضع اين كلمه را در مقابل آن معناى خاص قرار داده و بين آنها رابطه قراردادى ايجاد نموده است; (جعل اللفظ فى مقابل المعنى و تعيينه للدلالة عليه).
[٢]جمعى مانند مرحوم «آخوند خراسانى» آن را از مقوله اختصاص لفظ به معنا دانسته اند; به اين معنا كه يك ارتباط خاص بين لفظ و معنا وجود دارد كه يا ناشى از تخصيص تعيين لفظ براى معنا از سوى واضع خاص است و يا ناشى از تخصص تعين لفظ در معناى خاص بر اثر كثرت استعمال; اين نظريه، نظريه قبلى را در بر مى گيرد و عام تر از آن است
[٣]عده اى وضع را نوعى «استيناس» انس ذهنى كه بين لفظ و معنا به وجود آمده دانسته اند، به گونه اى كه ذهن با شنيدن لفظ به معنا انتقال پيدا مى كند
[٤]برخى هم چون مرحوم «محقق خويى» وضع را نوعى التزام و تعهد از سوى اهل لغت دانسته اند; به اين معنا كه هر گاه بخواهند معناى خاصى را اراده كنند اين لفظ خاص را به كار مى برند
[٥]گروهى ميان حقيقت «وضع تعيينى» و «وضع تعينى» فرق گذاشته و حقيقت وضع تعيينى را جعل قرار دادن لفظ در مقابل معنا در عالم اعتبار و حقيقت وضع تعينى را انس ذهنىِ ناشى از كثرت استعمال لفظ در معنا و سماع آن دانسته اند
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ٢،١، ص ١٦.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ١، ص ٤٣.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ١، ص (٢٧٣-٢٢٨).
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٤.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٣٣.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٨٣.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ١، ص ٣٨.
حقيقت وضعى
ر.ك: حقيقت لغوى
حقيقت و مجاز
مباحث پيرامون شكل هاى استعمال لفظ در معنا
استعمال لفظ در معناى موضوع له را «حقيقت»، و استعمال آن را در غير معناى موضوع له با قرينه، «مجاز» مى گويند; براى مثال، استعمال لفظ «اسد» در معناى «حيوان درنده خاص»، حقيقت و استعمال آن با قرينه در معناى «مرد شجاع»، مجاز است.
نيز ر.ك: حقيقت; مجاز.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٢٧.
اسنوى، عبد الرحيم بن حسن، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول، ص ١٨٥.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٨٣.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٢٩.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص (١١٨-١١٧).
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ٢٤.
فاضل تونى، عبد الله بن محمد، الوافية فى اصول الفقه، ص ٥٩.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ١٨٨.
شهيدثانى، زين الدين بن على، تمهيد القواعد، ص ٩٥.