فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٨٠٥ - ١٦٠٥ ١٦٠٦ ١٥٨٧ ١٦٠٨ ١٥٨٢ ١٦١٢ ١٥٩٣ ١٦٠٦ ١٦٠٧      
مندوب معلق
ر.ك: مستحب معلّق
مندوب منجّز
ر.ك: مستحب منجّز
مندوب مؤكد
ر.ك: مستحب
مندوب نفسى
ر.ك: مستحب نفسى
مندوحه
قدرت بر امتثال تكليف در ضمن فرد مباح
مندوحه، به معناى قدرت و توانايى مكلف در اداى مأموربه در ضمن فرد مباح است; يعنى مكلف ناگزير نيست مأمورٌ به را در ضمن فرد حرام به جا آورد.
توضيح:
برخى از اصولى ها قيد «مندوحه» را به عنوان مسئله اجتماع امر و نهى افزوده اند (اجتماع الامر و النهى مع المندوحة) و معتقدند نزاع درباره جواز اجتماع امر و نهى يا امتناع آن دو در جايى تصور دارد كه مكلف اختيار داشته باشد مأمورٌ به را هم در ضمن فرد مباح و هم در ضمن فرد حرام انجام دهد.
براى نمونه، در مثال نماز در خانه غصبى كه امر به نماز و نهى از غصب متوجه مكلف شده است محل نزاع آن جايى است كه مكلف مى تواند نماز را هم در مكان مباح و هم در مكان غصبى بخواند، اما با انتخاب بد خويش، در مكان غصبى مى خواند; ولى در جايى كه وى ناچار است نماز را در مكان غصبى بخواند، بحث اجتماع امر و نهى پيش نمى آيد، زيرا نمونه اى از تكليف به محال است و حتى كسانى كه نظريه جواز اجتماع را پذيرفته اند آن را نپسنديده اند.
مرحوم «آخوند» در «كفاية» در پاسخ اين گروه مى گويد: وجود و عدم مندوحه هيچ تأثيرى در بحث ندارد، زيرا جواز به معناى امكان است و قائل به جواز معتقد است نفس اجتماع دو تكليف از نظر عقلى محال نيست بلكه ممكن است، چه در خارج مندوحه باشد و چه نباشد.
به بيان ديگر، بحث اجتماع امر و نهى، در مقام ثبوت و اين كه آيا نفس چنين تكليفى امكان دارد يا ندارد، مطرح است اما مندوحه داشتن يا نداشتن، مربوط به مقام اثبات تكليف و امتثال آن است.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٢، ص ٢٦٨.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٦، ص ٥٠٠.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص ٢٩.
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٢، ص ٢٣١.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٨٧.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٥٤٥.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٢٩٥.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ٢، ص ١١٣.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص (٢٧٨-٢٧٦).
موسوى بجنوردى، محمد، مقالات اصولى، ص ١٠٠.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ١، ص ٢٣٦.
منسوخ
حكم شرعىِ نسخ شده توسط حكم شرعى ديگر
منسوخ، از اركان نسخ بوده و به معناى دليل معتبر شرعى است كه به سبب دليل معتبر شرعى ديگر (ناسخ) كه پس از آن مى آيد، حكم آن برداشته مى شود، مانند آيه شريفه: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً; هرگاه خواستيد بارسول خدا سخن سرى بگوييد، پيش از آن بايد صدقه بدهيد»١ كه با آيه شريفه: (أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقات); «آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقات قبل از نجوا خوددارى كرديد؟» حكم آن وجوب صدقه برداشته شده است.
به آيه اول، منسوخ و به آيه دوم، ناسخ اطلاق مى شود.
در كتاب «الذريعة الى اصول الشريعة» آمده است:
«فاما المنسوخ فهوالدليل الذى تغير حكمه بالدليل الناسخ»[٢]
[١]مجادلة (٥٨)، آيه ٩
[٢]مجادلة (٥٨)، آيه ١٢
[٣]علم الهدى، على بن حسين، الذريعة الى اصول الشريعة، ج ١، ص ٤١٥
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٤، ص ٣٦٧.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ٢، ص ٩٣٦.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٣، ص ٦٩.
محقق حلى، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص ١٦١.
اسنوى، عبد الرحيم بن حسن، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول، ص ٤٣٥.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ١٨٢.
فاضل تونى، عبد الله بن محمد، الوافية فى اصول الفقه، ص ١٣٧.
منسوخٌ عنه
مكلّف مورد ابتلاى حكم ناسخ
منسوخ عنه، از اركان نسخ بوده و به معناى مكلفى است كه حكم شرعى منسوخ، به وسيله دليل ناسخ، از او برداشته شده است.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ٢، ص ٩٣٦.
منشأ اجمال
ر.ك: اسباب اجمال