فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٤٥٠ - ١٥٨٢ ١٥٩١ ١٥٧٥ ١٥٧٦ ١٥٨٨ ١٥٨٥ ١٥٩٣ ١٦٠٩      
كن»، كه خطاب به ورزش درصورت نافرمانى خطاب درس خواندن، به فعليت مى رسد.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٢، ص ٣٤٣.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٢٩٣.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ٢، ص ٣٣٧.
خويى، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ٢، ص ٥٠٨.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٢، ص ٥٠٢.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٤٦٩.
خطاب تسجيلى
خطاب متوجه افراد كافر و عاصى به منظور اتمام حجّت
خطاب تسجيلى، خطابى است كه براى اتمام حجت، تسجيل تكليف بر مكلف و صحت عقاب، متوجه كافران و معصيت كاران مى گردد، زيرا كافران و معصيت كاران از آن جهت كه بر امتثال تكليف قادر بوده و امكان انبعاث و انزجار در آنها وجود دارد، مكلف به فروع مى باشند، پس با اين خطاب شارع، عذر و بهانه از آنها گرفته شده و عذابشان حتمى مى گردد.
نكته:
اين خطاب، از آن جهت كه حجت را بر معصيت كاران و كفار تمام مى كند، لغو نيست، هر چند كه انبعاث و انزجار بالفعل در آنان حادث نشود.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ١، ص ٢٦٨.
خطاب تفصيلى
خطاب فاقد ابهام و اجمال در متعلَّق
خطاب تفصيلى، مقابل خطاب اجمالى بوده و به خطابى گفته مى شود كه متعلق آن روشن بوده و ابهام و ترديدى در آن راه ندارد، مانند: «صلّ صلاة الظهر» كه متعلق آن بدون ترديد نماز ظهر است.
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ١، ص ٣١.
خطاب حاضرين
خطاب متوجه افراد حاضر در مجلس خطاب
خطاب به حاضران، خطابى است كه مخاطبان آن افراد حاضر در مجلس خطاب بوده و متكلم يا مولا خطاب خود را به حاضران در مجلس متوجه نموده و نسبت به ديگران قصد افهام ندارد.
اصوليون در اين باره كه مخاطبان خطاب هاى شارع چه كسانى هستند، اختلاف دارند; براى مثال، آن گاه كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در مسجد فرمود: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ)...١ آيا مخاطب حضرت فقط حاضران در مجلس بودند يا هم آنها بودند و هم كسانى كه در زمان حضرت زندگى مى كردند و در مجلس خطاب حضور نداشتند، و يا اين كه اين خطاب حتى كسانى را نيز كه هنوز به دنيا نيامده اند شامل مى شود؟
نيز ر.ك: مقام تخاطب.
[١]بقرة (٢)، آيه ١٨٣
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٦٦.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ١٠٦.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص (٢٧٤-٢٧٣).
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص ٤٤٢.
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٢، ص ٥٣٢.
خطاب شخصى
خطاب متوجه شخص خاص
خطاب شخصى، مقابل خطاب كلى بوده و عبارت است از خطاب واحدى كه متعلق آن يك شخص خاص (مكلف خاص) مى باشد; در مقابل خطابى كه متوجه عموم مكلفان مى گردد، مانند: (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ)...[١]
نيز ر.ك: خطاب كلى.
[١]مائدة(٥)، آيه ٦٧
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٣، ص ١٤٣.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٢٤.
سبحانى تبريزى، جعفر، المحصول فى علم الاصول، ج ٣، ص ١٤٤.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٦، ص ١٨٠.
خطاب شرعى
خطاب صادر شده از شارع به قصد بيان وظايف مكلّفان
خطاب شرعى، مقابل خطاب عرفى بوده و به خطابى گفته مى شود كه از ناحيه شارع مقدس به قصد بيان وظيفه شرعى مكلفان، صادر گرديده است. بنابر نظريه صحيح، اين خطاب شامل حاضران، غايبان و معدومان، هر سه، مى شود.
نكته:
بعضى معتقدند خطاب شرعى همان حكم شرعى است، اما برخى ديگر اعتقاد دارند خطاب شرعى، حكايت كننده از حكم شرعى بوده و بر آن دلالت مى كند و خودش حكم نيست[١]
[١]صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٦١
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ٢٧٦.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ١٤١.
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص (١٣-١٢).
رشتى، حبيب الله بن محمد على، بدايع الافكار، ص ٢٣٠.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ١٠٦.