فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٣٨٢ - ١٥٨٠ ١٦٠٥ ١٥٩٣ ١٦٠٥ ١٦٠٦ ١٦٠٣ ١٦١٧ ١٥٨٥      
جمع محلّى به الف و لام
ر.ك: جمع محلّى به لام
جمع محلّى به لام
اسم جمعِ داراى الف و لام جنس، از الفاظ عموم
جمع محلى به لام، به اسم جمعى مى گويند كه بر سر آن الف و لام جنس وارد مى شود.
اكثر قريب به اتفاق علماى اصول جمع محلى به لام را از الفاظ عموم مى دانند، اما در چگونگى استفاده عموم از آن اختلاف دارند:
١. برخى آن را از طريق وضع «ال» براى دلالت بر عموم توجيه نموده اند و براى صحت ادعاى خود به تبادر تمسك نموده و ادعا كرده اند در مواردى كه الف و لام جمع دلالت بر عهد نكند از آن عموم متبادر مى گردد;
٢. گروهى آن را از طريق اطلاق و مقدمات حكمت اثبات نموده اند;
[٣]عده اى به دليل عقلى استدلال نموده اند; به اين بيان كه جمع محلى به لام مركب از دو چيز است: اسم جمع، «ال» تعريف
اسم جمع بر افراد نامعينى دلالت مى كند، اما «ال» تعريف، بر تعيين دلالت مى نمايد; به اين صورت، مجموع اين دو بر روى هم بر افراد معين دلالت مى نمايد.
در پاسخ به اين پرسش كه در جمع، كدام مرتبه از مراتب آن، معين است، گفته شده كه در هر جمعى اقصى (بالاترين) مراتب آن معين است; بنابراين، اگر در يك اجتماع نه نفره از علما، پدر به فرزندش بگويد: «اكرم العلماء»، فرزند مى داند كه حكم اكرام بر روى همه افراد رفته است و به همين خاطر از آن عموم استفاده مى شود.
اگر اشكال شود كه در جمع، ادنى (پايين ترين) مراتب آن نيز معين است كه سه نفر مى باشد در جواب گفته مى شود كه در مثال بالا مى توان سه دسته سه نفرى فرض كرد و اين كه فرزند كدام را بايد اكرام كند، از جمع محلى به لام فهميده نمى شود; در حالى كه مجموع اسم جمع و «ال» تعريف بايد بر اكرام افراد معينى دلالت كند و به اين دليل اين ابهام موجب مى شود كه فقط اقصى مراتب افراد جمع، معين باشد[١]
نكته:
برخى از اصولى ها معتقدند عموميت در «جمع محلى به لام» به وضع است، اما در «مفرد محلى به لام» از راه مقدمات حكمت به دست مى آيد و تفاوت ديگرى بين اين دو نيست. برخى ديگر بر اين اعتقادند كه عموم جمع عبارت است از «كل جماعة جماعة»; يعنى براى مثال، اگر مولا گفت: «اكرم العلماء»، مكلف بايد در هر بار جماعتى از علما را كه دست كم سه نفر باشند، اكرام نمايد تا يك امتثال صدق كند; به خلاف عموم مفرد كه به معناى «كل فرد فرد» است.
[١]مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٩٥
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٩٣.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ١٠٤.
رشاد، محمد، اصول فقه، ص ١٤٧.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٢٤٥.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ص ٣٠٩ و ٣١٢.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ٩٧ و ١٠٢.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ١٣١.
شيرازى، محمد، الاصول، ج ٥، ص ٢١.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٥٧.
همان، ج ١، ص ٧.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٢١٦.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ٢، ١، ص ١٨٦.
اسنوى، عبد الرحيم بن حسن، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول، ص ٣١٠.
زحيلى، وهبه، الوجيز فى اصول الفقه، ص ١٩٤.
جمع مضاف
اسم جمعِ اضافه شده به كلمه ديگر، از الفاظ مورد اختلاف در دلالت بر عموم
جمع مضاف، اسم جمعى است كه به كلمه ديگرى اضافه مى گردد، مانند: «اولادكم» در آيه (يُوصِيكُمُ اللهُ فِي أَوْلادِكُمْ;١ يا «اموالهم» در آيه (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً)[٢]
در دلالت جمع مضاف بر عموم، اختلاف است; مشهور معتقدند بر عموم دلالت مى نمايد.
[١]نساء (٤)، آيه ١١
[٢]توبة (٩)، آيه ١٠٣
اسنوى، عبد الرحيم بن حسن، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول، ص ٣١٠.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص (٢٣٨-٢٣٧).
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٣٠٩.
جمع مطلق ومقيد
ر.ك: جمع بين مطلق و مقيد
جمع معرف بادات
ر.ك: جمع محلّى به لام
جمع معرف به لام
ر.ك: جمع محلّى به لام
جمع مقبول
ر.ك: جمع عرفى
جمع منكّر
اسم جمع نكره، از الفاظ مورد اختلاف در دلالت بر عموم
جمع منكّر، يعنى اسم نكره اى كه به صورت جمع استعمال شده است، مانند: «رجال» در آيه (رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ)[١]