فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٨٥٤ - ١٦٠٦ ١٦٠٣ ١٥٨٥ ١٦٠٧ ١٥٨٣ ١٥٨٥ ١٥٨٧ ١٦١٠ ١٥٧٥ ١٦٠٢ ١٥٨٨ ١٥٨٥ ١٥٩١      
نكره
اسم جنس دلالت كننده بر فرد غير معين
نكره، كه از ادوات مطلق مى باشد اسم جنسى است كه تنوين نكره به خود مى گيرد و بر فردى غير معين از جنس خود، دلالت مى كند، مانند: «اسد» كه بر يك فرد غير معين از همه افراد اسد دلالت مى كند و مى تواند هر فردى باشد.
درباره حقيقت و ماهيت اسم نكره ديدگاه هاى گوناگونى وجود دارد:
١. اسم نكره بر يك فرد نامعين از جنس خود دلالت مى كند، مثلا «رجل» (با تنوين) بر فردى از افراد رجل دلالت مى كند. در اين جا برخى معتقدند اين فرد در واقع معين است اما در ظاهر و براى ما مجهول است و بعضى ديگر معتقدند اين فرد هم در واقع و هم در ظاهر نامعين است;
٢. اسم نكره بر فرد مردد دلالت مى نمايد; براى مثال، «جئنى برجل»، به معناى «جئنى بهذا الرجل او ذاك» است;
[٣]اسم نكره بر معناى كلى دلالت مى كند، اما به سبب تنوين، بر فرد خاص منطبق مى گردد; يعنى كليت از معناى اسم جنس و جزئيت از تنوين از باب تعدد دال و مدلول فهميده مى شود. بسيارى از متأخران اين نظر را پذيرفته اند
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٨٥.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ١، ص ٢٢٤.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ١٩٨.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٣٩٩.
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ١٩٤.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ١٥١.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٥١٥.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ٣، ص ٢٣٩.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٣، ص ٧٠٥.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٤١.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٤٦.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٥٣١.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٢، ص ٣٧.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص (٥٤٣-٥٤١).
نكره در سياق اثبات
اسم نكره واقع در جمله مثبت; از مصاديق اختلافى الفاظ عموم
نكره در سياق اثبات، مقابل نكره در سياق نفى يا نهى بوده و عبارت است از اسم نكره اى كه در جمله اى مثبت (كه در آن ادات نفى و يا نهى وجود ندارد) به كار مى رود، مانند: «جائنى رجل».
در اين كه نكره در سياق اثبات از ادات و الفاظ عموم محسوب مى شود يا نه، اختلاف وجود دارد; برخى از صاحب نظران معتقدند نكره در سياق اثبات، بر عموم دلالت نمى كند، مگر در جاهايى كه مقدمات حكمت به ميان مى آيد يا در جمله اى كه در آن امتنان وجود دارد، مثل آيه: (فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّانٌ)١ كه در مقام امتنان بوده و بر وجود انواع سيب، خرما و انار در دو باغ بهشتى دلالت مى كند.
مرحوم «ميرزاى قمى» معتقد است وقتى اسم نكره مدخول فعل امر قرار مى گيرد، بر عموم بدلى دلالت مى كند نه عموم شمولى و استغراقى.
اما برخى ديگر اعتقاد دارند نكره در سياق اثبات اگر جمع باشد، مثل: «جائنى رجال»، گوياى عموم نيست بلكه بر بيش از دو نفر دلالت مى نمايد; اما اگر مفرد باشد، مثل: «جائنى رجل»، بر فرد واحد دلالت مى كند.
گروهى ديگر معتقدند نكره در سياق نفى، بر عموم دلالت مى كند، ولى فرق آن با نكره در سياق نهى اين است كه عموم آن بدلى است[٢]
[١]رحمن (٥٥)، آيه ٦٩
[٢]شيرازى، محمد، الاصول، ج ٥، ص ٢٤
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٢٢٤.
اسنوى، عبد الرحيم بن حسن، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول، ص ٣٢٥.
رشاد، محمد، اصول فقه، ص ١٤٩.
نكره در سياق استفهام
اسم نكره بعد از ادات استفهام; از مصاديق اختلافى الفاظ عموم
نكره در سياق استفهام، اسم نكره اى است كه بعد از ادات استفهام قرار مى گيرد، مانند: «هل رجل فى الدار».
در اين كه آيا نكره در سياق استفهام افاده عموم مى كند يا نه، اختلاف است.
در كتاب «قوانين الاصول» آمده است:
«و الظاهر ان النكرة فى سياق الاستفهام ايضا مثلها فى سياق النفى فى افادة العموم»[١]
[١]ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٢٢٣
شيرازى، محمد، الاصول، ج ٥، ص ٢٤.
نكره در سياق جحد
ر.ك: نكره در سياق نفى
نكره در سياق شرط
اسم نكره بعد از ادات شرط، از مصاديق اختلافى الفاظ عموم
نكره در سياق شرط، اسم نكره اى است كه بعد از ادات شرط قرار مى گيرد، مانند: «فاسق» در جمله «ان جاءكم فاسق بنبأ».
در اين كه آيا نكره در سياق شرط افاده عموم مى كند يا نه، اختلاف وجود دارد.
در كتاب «قوانين الاصول» آمده است:
«و ذهب جماعة من الاصوليين الى عموم النكرة فى سياق