فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٣٢ - ١٦٠٥ ١٥٨٧ ١٥٧٨ ١٥٨٩ ١٥٨١ ١٥٧٦ ١٦٠٣ ١٦٠٤ ١٦٠٩      
گرفته است، نه به منظور رسيدن به مستحب ديگر; به بيان ديگر، مستحبى است كه خودش فى نفسه داراى مصلحت غير ملزمه مى باشد، مانند: نمازهاى مستحبى و وضو.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية، ص ٨٢.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٥، ص ٣٦٣.
مستصحب
موضوع يا حكم شرعىِ استصحاب شده
مستصحب، عبارت است از حكم شرعى يا موضوعى كه داراى حكم شرعى است; به بيان ديگر، هر آن چه كه در سابق، به يقين، وجود داشته و در زمان لاحق در آن شك شده و درباره آن استصحاب (حكم به بقاى يقين سابق) جارى مى گردد، مستصحب ناميده مى شود، مانند: وجوب نماز جمعه (حكم) در استصحاب وجوب نماز جمعه در زمان غيبت، و يا حيات زيد (موضوع) در استصحاب حيات زيد، آن گاه كه در بقاى او شك مى شود.
استصحاب به اعتبار مستصحب، اقسامى دارد:
[١]استصحاب وجودى; ٢. استصحاب عدمى; ٣. استصحاب حكمى; ٤. استصحاب موضوعى; ٥. استصحاب حكم تكليفى; ٦. استصحاب حكم وضعى; ٧. استصحاب حكم تعليقى; ٨. استصحاب حكم تنجيزى; ٩. استصحاب كلى; ١٠. استصحاب جزئى; ١١. استصحاب مثبت; ١٢. استصحاب غير مثبت
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ٤، جزء ١، ص ١٧.
محمدى، على، شرح رسائل، ج ٥، ص ٢٨٧.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٤، ص ٤١١.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٥٩.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٤٣٥ و ٤٧٢.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ٤٩٤.
مستصحب بسيط
مستصحب فاقد جزء
مستصحب بسيط، مقابل مستصحب مركب بوده و به مستصحبى گفته مى شود كه ماهيتى واحد و بسيط (بدون جزء) دارد; به بيان ديگر، متعلق استصحاب، امرى بسيط است، مثل: عدالت زيد يا فسق عمرو كه هر يك از عدالت و فسق امرى واحد و بدون جزء مى باشد; در مقابل انفعال ماء يا تنجس ماء كه وصفى است كه به دو شرط بر ماء (آب) بار مى شود:
[١]ملاقات با نجاست; ٢. كر نبودن آب; بنا بر اين، موضوع انفعال، مركب از آن دو شرط است
نكته:
در صورتى كه مستصحب، بسيط، و اركان استصحاب، تمام باشد، استصحاب جارى مى شود. در جريان استصحاب در مستصحب مركب، اختلاف است.
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى، ج ٤، ص ٢٤٥.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ٥٢٣.
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ٢، ص ٦٨٤.
محمدى، على، شرح رسائل، ج ٦، ص ٨٣.
مستصحب جزئى
مستصحب داراى مفهوم جزئى
مستصحب جزئى، مقابل مستصحب كلى بوده و عبارت است از مستصحبى (متيقن سابق) كه مفهوم جزئى داشته و صدق آن بر افراد كثير ممتنع است، همانند: عدالت زيد كه در گذشته متيقن بود و اينك بقاى آن مشكوك است و به كمك استصحاب، به بقاى آن حكم مى شود، يا مانند: وجوب نماز جمعه كه در زمان حضور معصوم(عليه السلام)يقينى بوده است، اما اكنون در زمان غيبت، بقاى آن، مشكوك مى باشد و از راه استصحاب، حكم به بقاى آن مى شود.
نيز ر.ك: استصحاب شخصى.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ٢، ص (٧٠-٦٩).
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى، ج ٤، ص ٢١٥.
محمدى، على، شرح رسائل، ج ٥، ص ١٦١.
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ٢، ص ٦٣٩.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٤٦١.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ٢٨١.
مستصحب كلى
مستصحب داراى مفهوم قابل صدق بر افراد متعدد
مستصحب كلى، مقابل مستصحب جزئى بوده، و عبارت است از مستصحبى (متيقن سابق) كه از امور كلى و قابل صدق بر كثيرين است، مانند آن كه دانسته شود يك ساعت پيش، زيد وارد خانه شده و به طور قطع، كلى طبيعى انسان در ضمن زيد در خانه موجود شده است، اما پس از يك ساعت شك به وجود آيد كه آيا كلى انسان هم چنان در خانه هست يا خير علت شك نيز آن است كه معلوم نيست آيا زيد هم اكنون در خانه است يا بيرون رفته (در اين جا)، كلى انسان استصحاب مى شود، كه به آن، مستصحب كلى گفته مى شود.
نيز ر.ك: استصحاب كلى.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٨٧.
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ٢، ص ٦٣٨.
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى، ج ٤، ص ٢١٥.
محمدى، على، شرح رسائل، ج ٥، ص ١٦٢.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٤، ص ٤١١.